طبيعى است كسانى كه همواره بميل و ارادهء خود امر و نهى كرده و از بركت حكومت مطلقهء قاجار كروفرى داشتند . اين كار را بر خلاف نظر و منافع خود دانسته از هرامكانى در مخالفت با اين طرز فكر و برانداختن اساس آن استفاده كردند .
مرحوم مظفر الدين شاه كه مردى عليل المزاج ، و در اواخر عمر ، مأيوس از سلامت جسم و طراوت روح بود رعايت جانب مردم را ذخيرهاى براى خود در سراى جاودانى ميدانست و اعطاى حقوقى را بملت ، سبب تقرب به خدا تصور ميكرد . اين بود كه با همهء كارشكنىهائى ، كه حتى از طرف فرزندان و حرمسراى او به عمل ميآمد سرانجام تسليم اين نظر مقدس گرديد و فرمان تشكيل دار الشورى را صادر كرد و متعاقب آن قانون اساسىايرا كه پيشروان نهضت آزادى تهيه و تدوين نمودند ، چند روز قبل از درگذشت خود ، توشيح نمود و با اين اقدام نيك نام نيكى از خود در تاريخ ايران بجاى گذاشت . بعد از او محمد عليشاه فرزند و جانشينش نيز از مشروطيت حمايت كرد و در شعبان 1325 قمرى متممى را ، كه براى تكميل قانون اساسى نوشته شده بود ، امضاء و تنفيذ نمود و بدينوسيله حكومت مشروطه رسما جانشين سلطنت مطلقه گرديد .
براى شاهزادگان و عمال دربارى و امرا و حكام و حتى خواجهسرايانيكه نسلا بعد نسل ، سالها و قرنها ، بميل و ارادهء خود هرچه خواسته كرده بودند بسيار سخت و دشوار بود كه اعمال و رفتار خود را تابع قوانينى كنند كه مشتى از افراد ملت ، كسانى كه بتصور آنها حتى لياقت صحبت با آنان نداشتند ، وضع نمايند و از دريافت هرگونه ماليات و وجوهى كه بدان احتياج داشتند ، جز بطريقى كه مجلس معين مىكند ، ممنوع باشند .
اين بود كه شاه جوان را شب و روز بمخالفت با مشروطيت برانگيختند و با عناوين و دستاويزهاى گوناگون ، او را نسبت بآزادى ملت بدبين ساختند و حتى با ماجراهائى كه بوجود آوردند و حادثههائى كه باشكال مختلف آفريدند مشروطهخواهان را مخالف سلطنت و دشمن شخص شاه قلمداد كردند . محمد عليشاه اگر مرد جهان ديده و بافراستى مىبود طبعا با دورانديشى لازم ، كه لازمهء سلطنت و حتى مديريت كارهاى خيلى كوچكتر از آن است ، خود را بكنارى ميكشيد و آثار شومى را ، كه
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: بابا صفرى
ص١٥٨