و از هرگونه مهر و مودت فروگذارى نگرديده است تا آنجا كه حتى در مراجعت از ايران نيز گروهى از مأمورين دولت و قزلباش در معيت مهماندار بمشايعت آنان اعزام گشتهاند . در حوالى مازندران قزلباش جوانى كه جزو مشايعين بود بر اسب سفير چوبى مىزند بوروگمان بر قزلباش پرخاش كرده با وى گلاويز مىشود و بياران خود دستور تنبيه او را ميدهد . اينان به قصد كشت او را كتك ميزنند و قزلباش از حال رفته را ، بتصور اينكه مرده است ، از صحنه بدر مىبرند ولى فردا كه سفير از زنده بودن وى اطلاع مىيابد بار ديگر دستور باحضار او ميدهد . مهماندار با ادب و احترام لازم از حال وخيم او سخن ميگويد ولى سفير اصرار در احضار وى مىنمايد . قزلباش نگونبخت را در وسط پتوئى بحضور مىآورند و نوكران سفير بدستور وى دست بر زدن مىگشايند و او را همانجا بقتل ميرسانند . اين صحنه موجب تحريك قزلباشهاى ديگر عليه اين عده ميگردد ولى تدبير و متانت مهماندار از حوادث ناگوار جلوگيرى مىكند . اوله - آريوس مينويسد كه تا وقتى ما از دربند ( در قفقاز ) كه آخرين شهر ايران بود خارج نشده بوديم از واكنش انتقامى قزلباشها نگران بوديم و چون از اين مرز گذشته وارد خاك روسيه شديم خدا را شكرها كرديم .
گويا ياران سفير اين حركت زشت و ديگر كارهاى زنندهاى را كه در اصفهان از او سر زده بود پس از ورود به هولشتاين بشاهزادهء آن ناحيه گزارش ميدهند .
او بوروگمان را بكيفر اين كارهايش محكوم بمرگ مىكند و دستور بدار زدن او را ميدهد . بوروگمان عجز و لابه نموده تقاضاى بخشش مىكند . شاهزاده يك درجه به او تخفيف ميدهد و بجاى دار او را بدست جلاد مىسپارد و با شمشير سر از تن وى جدا مىنمايد و انتقام خون جوانى كه در مازندران بامر او بقتل رسيده بود بدينطريق در آلمان از او گرفته مىشود .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: بابا صفرى
ص١٤٧