بودهاند باردبيل آوردند و در قلعه محبوس نمودند » .
روضة الصفا دربارهء كور كردن آنها مينويسد « هنگاميكه محمد ميرزا عهدهدار امور مرجوعه گرديد قائم مقام معروض داشت با وجود مكانت و سلامت اميرزادگان اربعه ، كه مزاج شخص آذربايجان را بمنزلهء عناصر اربعهاند ، طريقهء حزم نيست كه بدار الخلافه روى آوريم . هرگاه ملازمت من بنده در ركاب لزومى داشته باشد نخست بايد حضرت وليعهد از جميع اقارب و عشاير و اعمام و اخوان چشم بپوشند و آنچه در اهلاك و اتلاف هريك معروض دارم بنيوشند . . . لاجرم بدلخواه او سكوت گزيده فرمود هرچه مصلحت دولت است مختارى .
جناب قائم مقام رقيمهاى نگاشته مهر مبارك حضرت وليعهد را بر آن زده بدست « اسماعيل خان قراچه داغى » فراشباشى داده مأمور باردبيل نمود تا او بدانجا رفته جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا را مكفوف البصر ، و احمد ميرزا و مصطفى قلى ميرزا را مرخص كرده بازگردد » .
اسماعيل خان « 1 » بعد از ورود باردبيل شخصا به اين كار اقدام نكرد و باعتبار آنكه خود وليعهد اين دستور را نداده در آستانهء شيخ صفى الدين بست نشست ولى « محمد مهديخان » ولد « فتحعلى خان نورى » حاكم اردبيل و جمعى از فراشان ميرغضب در شب 15 رجب 1250 هجرى ريخته بدين كار مبادرت نمودند « 2 » .
در آن زمان در اردبيل طبيبى بود موسوم به « حاجى صالح اردبيلى » كه زندانيان بيمار را نيز معالجه مىنمود . فرزند او « ميرزا عبد الوهاب » ، كه بعد از پدرش در اين شهر طبابت ميكرد از پدرش نقل مىكند زمانيكه مرحوم اميرزاده جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا در قلعهء اردبيل متوقف بودند والدم حاجى صالح از جانب
هامش
( 1 ) - اسماعيل خان قراچه داغى و فراشباشى محمد شاه و همان كسى است كه مير سيد عليمحمد باب را قبل از محاكمه در تبريز به دو سپردند .
( 2 ) - شرححال رجال ايران در قرون 12 و 13 و 14 هجرى . مهدى بامداد . جلد 2 تهران 1347 .