مسلمى كه در دور و بر قبر مقدس مشغول زهد و عبادتند آن را ميبوسند . از اين آستانه بايد با پاى راست نيز گذشت .
در آنطرف اين دروازه بحياطى ، كه دو طرف آن با ستونهائى تزئين شده بود ، رسيديم . اين حياط وسعت زيادى نداشت ولى طول آن زياد و كف آن با سنگهاى نماى ديوار شمالى صحن بقعهء شيخ صفى الدين كه چلهخانه در پشت آن قرار داشته است
بزرگ كاشى مفروش بود . در ديوار راست اين حياط از يك شير مسى آب تميز و گوارائى جارى بود . سرچشمهء اين آب در كوهستانهائى بود كه يك ميل تا شهر فاصله داشت و از راه زير زمين آب بدينجا ميرسيد و براى مصرف كسانى كه در اين بقعه غذا ميخوردند به كار ميرفت . در انتهاى حياط ، در دست راست ، توجه مرا بجاى طاقدار و زيبا و بزرگى ، كه دايرهاى شكل بود ، جلب كردند . نماى آن با كاشىهاى آبى و سبز
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: بابا صفرى
ص١٣٩