در جلوى آنها جزوى از قرآن بود كه بر روى چهارپايهء ( رحل ) كوچكى قرار داشت و بمانند راهبهاى ما دسته جمعى قرائت ميكردند . يكى از آنان جملهاى را قرائت ميكرد در حالى كه بدن خود را به چپ و راست تكان ميداد درست مثل آنهائيكه در چلهخانه بودند .
از آنجا ما را بتالار ديگرى راهنمائى كردند كه دراز بود و بكمك نردههائى محاط شده بود . به اين تالار سه پله نقرهاى بالا مىرفت . خان و نيز مترجم فارسى ما « رستم » پلهها را بوسيدند . بعد سفرا و چهار نفر از ماها را به بالا راهنمائى كردند . در انتهاى مجلل و با شكوه تالار ، در محلى كه باندازهء يك پله ارتفاع داشت ، در پشت يك شبكهء طلائى كه از زر ناب بود ، قبر شيخ صفى قرار داشت درگاه آن از مرمر زيبائى بود و بر خلاف آنچه در افواه عمومى شايع است قبر از طلا نبود و تقريبا سه پا از كف زمين بلندى داشت . طولش تقريبا نه پا و عرض آن چهار پا بود و مخمل قرمزى آن را ميپوشانيد .
چراغهاى طلائى زيبائى بر بالاى آن آويزان بود و از راست به چپ دو چراغ بزرگ و بلندى قرار داشت و با ساير چراغها سراسر شب روشن بود .
در شبكهء طلائى بسته بود با آنكه سفرا خواهش كردند آن را باز نمودند ، چه از مردم دنيوى هيچكس ، حتى خود شاه را هم به آنجا راه نبايد داد . در دست چپ اين تالار اطاق طاقدار كوچكى بود كه در آن قبر شاه اسماعيل اول و نيز حرمهاى شيخ صفى و بعضى از شاهان صفوى قرار داشت . از خلال پردهء يكى از آنها به خوبى ميشد ديد كه تزيين مخصوصى ندارد . دنبال ما پيرمردى ميآمد كه از يك آتشدان طلائى دود معطرى در هوا ميپاشيد .
هرقدر كه دلمان خواست تماشا كرديم و سپس از يك راهرو دست راستى بتالارى رسيديم كه شبيه كليسائى بود با نقش و نگارهائى طلائى . نخستين انديشهء ما اين بود كه اين طاقهاى وسيع بدون ستون را چه چيز نگه داشته است . از طاقها تزيينات زيادى كه پله مانند بود معلق بود . اين تالار را « جنتسرا » ميگفتند . در اينجا كتابخانهاى بود . كتابها در گنجههايى بستهء بىنظم و درهم و برهمى قرار داشتند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: بابا صفرى
ص١٤١