تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مزين بود . داخل آن را با قالى مفروش كرده بودند و دو چراغ در وسط آن قرار داشت . آخوندهاى سفيدپوشى در كنار ديوارها ، دورادور نشسته ، و مشغول تلاوت قرآن بودند و با صداى بسيار بلند قرآن ميخواندند . اينان در موقع خواندن براست و چپ خم ميشدند و اين كار دسته جمعى آنچنان با مهارت و يكنواخت بود انگار كه همه آنها را با نخ به حركت درآورده باشند . منظرهء غريبى داشتند و گويا آنها با اين حركات تواضع و زهد و تقواى عميق خود را ابراز ميكردند . اين همان جائى بود كه گويا شيخ صفى الدين سالى يك بار به مدت چهل روز در آن عزلت اختيار ميكرد و برياضت و عبادت ميپرداخت . در اين چهل روز او از جاى خود بلند نميشد و روزانه جز يك دانه بادام و كمى آب چيز ديگرى صرف نمىنمود . بيادبود آن ايام چهل روزه است كه اين تالار را « چله‌خانه » ميگفتند . از اين حياط بحياط سومى رفتيم كه از در آن نيز همچنان زنجير نقره‌اى آويزان بود . محوطه ورودى گنبد مقبره ، عمارت بسيار مرتفعى است كه زير برج استوانه‌اى باز ميشد . درب آن را با صفحات ضخيم نقره پوشانده بودند . اين در دستگيره‌هاى عظيمى داشت و آستانهء سنگى در با قالى مفروش بود و فقط با پاى بىكفش ورود به آن مجاز بود . نخست سفرا براى كندن كفشهاى خود دلخوشى زيادى نشان ندادند ولى بالاخره در برابر درخواست ايرانيان تسليم گرديدند « 1 » و گرنه ورود بدانجا ميسر نبود . در سمت راست راهروئى ، كه با قاليهاى نفيس مفروش بود ، از يك در طلائى ما را بيك تالار طاقدار مجللى هدايت كردند . طول اين تالار هشت فادن و عرض آن پنج فادن « 2 » و از سقف آن چراغهاى طلائى و نقره‌اى فراوانى آويزان بود . قطر هركدام از آنها سه‌چهارم « إله » بود « 3 » . در دو طرف اين تالار دوازده نفر آخوند نشسته بودند كه به آنها « حافظ » ميگفتند .
هامش
( 1 ) - در كتابهاى ديگر نوشته شده است كه بسفرا گفته شد وقتى شاه ايران قصد زيارت آنجا مىكند در نيم فرسخى شهر پياده شده با پاى برهنه بدانجا مىآيد . اين بود كه آنان كفشهاى خود را درآوردند . ( 2 ) -Fadenبرابر 72 ر 1 متر مىباشد . ( 3 ) -Elleبرابر 3 ر 57 سانتىمتر بود .