است ولى عدم رضايت مردم ، خارق عادت بودن آن را روشن ميدارد و توجيه امر را مشكل مىسازد و اين تصور را قوت مىبخشد كه هرآينه حاكم احتمال ميداده است كه همان روزها هيئت سفرا عازم پايتخت ايران خواهد شد و لذا براى آنكه وظايف مهماندارى خود را در حق آنان بنحو بهترى باتمام برساند بچنين كارى دست زده است حال آنكه اين تعبير هم با توجه بتعصبات سخت مذهبى اعتبار منطقى كافى نخواهد داشت .
بهرحال مطالب ديگرى در نوشتههاى اوله آريوس قابل توجه است از جمله آنكه در آنروزگار ، روز عاشورا مخصوص ختم عزادارى حضرت حسين ( ع ) بوده و فرداى آن ، يعنى روز يازدهم محرم ، به ياد تدفين حسين ( ع ) دستههاى مفصلى ترتيب ميدادند و بر شترهائى كه روى آنها ، فرش انداخته بودند اطفالى را به شكل اسرا سوار ميكردند .
نيز بنحويكه ما در عنوان پيش آوردهايم بجاى قمه زدن بر سر در هشتى مقبرهء شيخ صفى الدين گرد آمده از بازوان خود خون ميگرفتند .
چه شده كه بعدها قمه زدن بسر ، جانشين خون گرفتن از بازو شده است موضوع قابل تحقيق و رسيدگى است ، چنان كه حكمت خون گرفتن از بازو نيز شايستهء بررسى مىباشد .
اين نويسنده در فصل بيست و دوم كتاب خود بتعريف ( شناساندن ) اردبيل پرداخته و چنين نوشته است :
شمهاى از شهر اردبيل بقلم آدام اوله آريوس
« اردبيل كه تركها آن را « آردونيل » ميگويند ، و در نقشهء زمين هم باشتباه « آردونيل » « 1 » نوشته شده در منطقهء آذربايجان ، كه سابقا « ساتراپنه » « 2 » ميگفتند قرار دارد و يك شهر باستانى است . اين شهر در ميان ايرانيها اهميت بسزائى دارد زيرا از يك طرف به علت پايتخت شاهان قديمى و بيش از همه پايتخت پايهگذار مذهبشان شيخ صفى « 3 »
هامش
( 1 ) -Ardonil.
( 2 ) -Satrapene.
( 3 ) - مؤلف سفرنامه اشتباه كرده و شيخ صفى را پايهگذار مذهب قلمداد نموده است .