تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
يك جا مكث مىكردند و بيهوده كوشش مينمودند كه بالاتر پرواز نمايند زيرا زنجيرها نمىگذاشتند كه بآزادى پرواز كنند . اين زنجيرها و ساير چيزهاى ستاره‌اى شكل و ابتكارات عجيب ديگر تفريح دلپذيرى را نصيب ما نمود » . مؤلف سفرنامه از گلوله‌ها و وسايل ديگر ، كه با روغن سفيد ( يعنى نفت ) مى - سوختند سخن ميگويد و اضافه مىكند كه « گلوله‌ها وقتى به روى زمين ميافتادند آتش مىگرفتند و به شكل ستاره‌هاى كوچكى در ميدان برق ميزدند » و آنگاه آخرين پردهء اين آتشبازى را چنين ميآورد كه « برج كوچك آتشينى بود كه غفلتا فشفشه‌هاى بيشمارى از آن رها شده در ميان صداهاى ترق تروق خود در يك چشم بهم زدن ، از هم پاشيد . با پايان نمايش‌هاى پر از سرور و شادى ، نزديكيهاى نيمه شب به خانه بازگشتيم . اين حقيقت است كه در اين شب تفريح لذت‌بخش و چشم‌گيرى نصيب ما شد » . در اينجا ما بايد حقيقتى را بيان كنيم و آن تبعيت از احساسات مذهبى خود مىباشد . اين احساس موجب شد كه در ذكر مطالب فصل بيست و يكم كتاب اين نويسنده تقدم و تأخرى قائل شويم و داستان عزادارى روز عاشورا و مراسم آتشبازى را از هم جدا كنيم . آتش‌بازىايكه اوله آريوس از آن سخن ميگويد در شب يازدهم محرم يعنى غروب روز عاشورا ، ترتيب يافته بوده است و اين مايهء شگفت است كه چگونه در آنروزگار ، كه تعصب سختى در امور مذهبى معمول بوده است ، بچنين كارى اقدام شده است . اين ما نيستيم كه امروز از چنان مراسمى تعجب ميكنيم بلكه بقول اين نويسنده در آن روز هم خان اردبيل « . . . بدينطريق تكدر خاطر بعضى از ايرانيها را فراهم نمود . زيرا اينها ميگفتند كه در روزهاى سوگوارى آتش‌بازى نه سزاست ، بخصوص در برابر كفارى نظير ما ، كه بمقدسات آنها ارزشى قائل نيستند ، و آتش‌بازى فقط براى جشنهاى سرورانگيز است » . ما هم امروز با آنهمه هيجاناتى كه مردم بنام عزادارى عاشورا از خود نشان داده بودند علت اين مراسم را نميدانيم و از توجيه آن عاجزيم . اگر مردم آن روز از اين امر مكدر نمىگشتند چنين مىپنداشتيم كه اين وضع يك امر شايع در آنعهد بوده