گذاشتند و در آنها فتيلههائى در داخل پيهسوزها شعلهور بودند . در پيش خدمهء ما هم مشعلهاى بزرگى گذاشته بودند كه در هريك 20 و 30 پيهسوز نصب بود و با شعلههاى بلند ميسوخت . روى ديوارها نيز با گچ و خاك چند صد شمع گچى ديوارى نصب نموده بودند كه با نور كافى روشن بودند و اين محوطه را به طرز زيبائى چنان نورانى كرده بودند كه انگار در شعله و آتش غرق شده است .
در بالاى ميدان ، در امتداد عرضى آن بكمك طنابهاى طويل و به همان درازى ، با كاغذهاى رنگى تزيينى ، فانوسهائى را آويزان كرده بودند كه نور دلانگيزى داشت .
سكنهء شهر ، كه اجتماع انبوهى تشكيل داده بودند ، برخى روى زمين نشسته و بعضى با مشعلهاى مشتعل و با چوبدستىهائى كه انتهاى آنها مثل پرتقال بود ( توپّوز ) حلقه زده نوحه ميخواندند .
قضيه بدين قرار بود : اردبيل پنج محلهء بزرگ و اصلى داشت « 1 » كه هركدام از آنها دستههاى مستقل و جدا از يكديگر داشتند . بشعرا ، از پيش تهيهء نوحههائى را در يادبود على ( ع ) و حسين ( ع ) سفارش ميدادند و آن روز هر دستهاى پيش خان ميايستاد و در ميان آنها آنكه صدايش از همه بهتر بود نوحه ميخواند . هرمحلهاى كه جديدترين و ابتكارىترين اشعار را با بهترين طرزى ميخواند مورد تحسين قرار ميگرفت . شربت ( قندآب ) هم سبيل ميكردند .
اينچنين پيش خان و سفرا آمدند و حلقه زدند . بيش از دو ساعت تمام بشدت آواز خواندند . . . درعينحال در سمت چپ هفت پسر بچهء لخت ميچرخيدند .
اسم اينها را جهجهه ميگفتند . اينها با روغن و دوده از سرتاپا خود را برنگ سياه براق رنگ كرده بودند . فقط شرمگاههايشان پوشيده بود . بيك ترتيب وحشتناكى رنگ كرده بودند انگار كه بچههاى عفريت باشند . سنگهائى را با « ترق و تروق » بهم ميزدند و صدا ميدادند : يا حسين ، يا حسين . همهء اين مراسم نمايشى
هامش
( 1 ) - جاى اسف است كه اوله آريوس نام آنها را يادداشت نكرده است . گويا همان شش محلهء كنونى باشد ولى چون مركز اين مراسم عالىقاپو بوده آن را به حساب نياورده است .