ايران را از ورود ما آگاه سازد و طبق دستورى كه از جانب وى دريافت ميدارد ما را روانهء پايتخت گرداند ولى متأسفانه اين دستور خيلى طول كشيد و ما دو ماه تمام در اين شهر ماندگار شديم » .
نويسندهء سفرنامه در اينجا ورود يكى از كشيشان ارمنى ايروان را ذكر كرده و ملاقات سفرا را با وى يادآور شده است كه چون با اردبيل ارتباط مستقيمى ندارد از ذكر آن صرفنظر مينمائيم ولى يادداشتهاى ويرا در مورد عيد قربان كه او در اردبيل ديده از نوشتههايش ميآوريم :
« روز 25 آوريل كه مطابق با 10 ذيحجهء تقويم اعراب بود آخوندها « بايرام » « 1 » بزرگى به راه انداختند . اين عيد را « قربان » ميگويند و بپاس عمل « ابراهيم » پيغمبر ، كه فرزند خود را قربانى ميكرد ، برپا ميدارند . در اين روز كسانى كه استطاعت مالى دارند به ياد قربانى كردن اسماعيل ، كه ايرانيها معتقدند پدرش او را قربانى ميكرد نه اسحق را ، در سپيدهدم گوسفندى را دم در خانه ، يا در حياط آن سر مىبرند ، و تكهتكه كرده در ميان فقرائى ، كه دستهدسته حركت ميكنند ، تقسيم مينمايند . كسى حق ندارد كه كوچكترين قسمت قربانى ، حتى پوست گوسفند را در خانه نگهدارد . زيرا ابراهيم هم وقتى بجاى پسرش قوچى را قربانى كرد يك لقمه هم باشد به خانه نبرد .
در اين موقع است كه از ايران و ساير بلاد اسلامى زوار فراوانى براى قربانى كردن به مكه ميروند .
در اين روز ، پيش از طليعهء صبح بيش از 500 نفر زن ايرانى در قبرستان اردبيل جمع شده بين گورها راه ميرفتند و يا نشسته بودند و بر سر مزار مردگان خود سوگوارى ميكردند . بعضىها در حالى كه روى سنگ قبر نشسته بودند غذا ميخوردند و برخى نيز پسر بچهاى را بر روى خود نشانيده بودند كه در برابر پول با صداى بلند چند سوره از قرآن قرائت ميكرد . متمولين در كنار قبر چادر زده بودند تا از نظر بيگانه مخفى باشند . اين گونه عزادارى در روزهاى « اروج » « 2 » يعنى ايام ماه رمضان نيز مرسوم است .
هامش
( 1 ) - بايرام كلمهء تركى و بمعنى عيد است .
( 2 ) - اروج كلمهء تركى است و بمعنى روزه مىباشد .