تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
ديگر با تيغ سرشان را ميتراشند در اين روز سرهاى خود را با تيغ نمىتراشند . زندگى معتدلى دارند . شراب نمىخورند فقط آب مىآشامند . سراسر اردبيل مثل يك لانهء مور در جوش‌وخروش است . مردم بمراسم مخصوص مشغول‌اند . در روز آخر قبل از ظهر مجلس ختم عمومى و عصر آن روز مراسم عجيب و غريب عزادارى را خاتمه دادند . مجلس ختم در هشتى مزار شيخ صفى برگزار شد . در اينجا در بالاى منبر پرچم درازى آويزان بود . گويا اين علم را فاطمه ( ع ) دختر پيغمبر دوخته بود و سر علم را به شكل نعل اسب « عباس » عموى پيغمبر تزيين كرده بود . اين نعل را شيخ صدر الدين فرزند شيخ صفى از مدينه باردبيل آورده بود . وقتى در مجلس ختم اسم حسين ( ع ) را بر زبان ميآوردند گويا علم بشدت باهتزاز درميآمد و وقتى از زخمهاى هفتاد و دوگانه و خونريزى او صحبت ميشد ، كه متعاقب آن حسين ( ع ) از اسب افتاده است ، علم با آنچنان نيروئى خميده ميگرديد كه چوب آن دو تكه شده مىشكست و مىافتاد . حقيقت اينست كه من در آنجا نبوده و به چشم خود نديدم ولى ايرانيها اين را بعنوان حادثهء معتبر و حقيقت مطلق تلقى ميكنند . روز 24 ماه مه ظهر خان بسفير سفارش كرد كه عصر امروز مراسم عزادارى را ختم مينمايند چنانچه سفرا مايل باشند كه تا آخر مراسم تماشا كنند او با طيب خاطر از آن استقبال خواهد كرد ولى بايد بدانند كه طبق قوانين شرعى اين پذيرائى با آب خواهد بود و حق پذيرائى با شراب ندارند . بعد از غروب آفتاب در حالى كه در رأس هيأت ما سفير قرار داشت بدانجا رفتيم . خان از ما استقبال كرد و ما را به طرف در هدايت نمود و در صندليهاى پوشيده از قالىهاى مجلل ، در سمت چپ دروازهء ميدان بازار بزرگ ، جا داد و خود نيز ، در طرف راست دروازه به تنهائى روى زمين نشست .

مراسم شب يازدهم محرم در آنروزگار .

بافتخار ما ضيافت بزرگى دادند . طبق عادت ايرانيها سفره را جلوى ما روى زمين پهن كردند و در فنجانهاى چينى مشروبات شيرين معطرى « 1 » چيدند . شمعدانهاى عظيمى به طول چهار پا با شمعهاى ضخيم مومى ، همچنين لاله و مشعل در جلوى ما
هامش
( 1 ) - گويا همين شربت قند بوده است كه امروز هم رسم است و با گلاب و تخم ريحان معطر مىكنند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 129 | بابا صفرى