زده و شراب شيراز ، كه در ايران بهترين شرابها محسوب مىشود » « 1 » .
چگونگى پيشواز از سفراى آلمانى در اردبيل
فصل نوزدهم كتاب اوله آريوس با اين عنوان آغاز مىشود و چنين ميگويد كه ورود ما باردبيل روز دوشنبه دهم آوريل و مصادف با عيد پاك بود . پيشواز مجللى از ما كردند و با رژهء جالبى كه دادند بيش از شماخى ما را سرگرم نمودند .
نزديكيهاى ظهر بود كه با لباس فاخر به راه افتاديم .
دستهاى از سواركاران و گارد احترام حاكم باستقبال ما آمدند . ابتدا ركاب دركشيدند و دوستانه سلام كردند آنگاه برگشته پيشاپيش ما به راه افتادند . كمى بعد در كنار قريهايكه برجهاى رنگارنگ داشت « 2 » سواران زياد ديگرى بفرماندهى « طالب - خان » از ما پيشواز كردند . طالب خان خود مرد لاغر اندام و پيرى بود و قلندر « 3 » اين ولايت بشمار ميآمد او بما خيرمقدم گفت و در كنار سفيران قرار گرفته حركت نمود .
بعد از آنكه قدرى از اين دهكده دور شديم تودهء زيادى از مردم شهر را ديديم كه بعضى سواره و برخى پياده باستقبال و تماشا آمده بودند . ازدحام آنها زياد بود و سواران از بين آنها براى عبور ما راه باز ميكردند .
اينك سواران زياد ديگرى ديده ميشوند كه به سمت ما پيش ميآيند . اينها كه هزار نفر بودند پشتسر « كلبعلى خان » حاكم حركت ميكردند . كلبعلى خان شخص كوچكاندام ولى بشاش و گشادهرو بود و چون بما رسيد دوستانه خوشآمد گفت و به خواهش سفيران در صف آنها در وسط قرار گرفت . همچنانكه ميرفتيم سواران اردبيل نمايشهاى زيادى ميدادند و ما را سرگرم ميساختند . دو پسر بچهاى كه پيراهن سفيد داشتند و روى آن پوستينهاى زيبائى از پوست بره بتن كرده بودند بما رسيدند .
پوستين آنها پشمهاى بلند و رنگين داشت و هريك از آنان چوبى در دست داشتند كه
هامش
( 1 ) - اين گفتار اوله آريوس قابل توجه است زيرا در اينموقع از سال اين ميوهها در اردبيل پيدا نميشود مگر آنكه از جاهاى ديگر آورده باشند .
( 2 ) - گويا قريهء كلخوران بوده است .
( 3 ) - نايب الحكومه را قلندر ميگفتند .