تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
براى ما ميسر بود كه بجاى آن ، نوشتهء ديگرانى از اين جهانگردان را نقل كنيم ولى از اينجهة آن را بر ديگران ترجيح داديم كه وى تاجر و معدنشناس و . . . نبوده بلكه استاد دانشگاه بوده است و با ديد روشنى مطالب را ملاحظه و منعكس نموده است و بدين - لحاظ نوشته‌هاى او بنحو مطلوبى ميتواند خوانندگان دانشمند را در جريان وضع عمومى آن روز جامعهء اردبيل بگذارد و بعضى از نهادهاى اجتماعى را به شكل قابل توجهى روشن سازد . كاروان سفير هلشتاين از قفقاز و از راه شماخى گذشته بعد از عبور از رود ارس در سوم آوريل 1635 ميلادى وارد ايران شده است . اوله آريوس مينويسد « در آن طرف ساحل ، در دشت مغان ، مهماندار و راهنماى جديدى كه كلبعلى خان حاكم اردبيل باستقبال ما فرستاده بود ، از ما پيشواز كرد . چون راه ما بايران از كوهستانها و دره‌هاى عميقى ميگذشت و عرابه‌رو نبود از اينرو سيصد اسب و 40 شتر براى سوارى و حمل بارها در اختيار ما گذاشتند . خوردنى فراوان شد و روزانه ده رأس گوسفند و 30 باتمان ( من ) شراب ، برنج ، كره ، تخم مرغ ، بادام ، كشمش و سيب و چيزهاى ديگر بما ميدادند . شب اول در آلاچيقهاى « 1 » گرد چوپانى منزل كرديم . روز بعد از دشت زيبائى گذشتيم كه آهوى زيادى داشت . در اينجا او بتوصيف آهوها و دشت پرداخته و از « بالها رود » و سنگ‌پشتهاى بزرگ اين حدود سخن ميگويد و از اينكه ساكنين قريهء « شاه‌مزار » از ترس اين ايلچى - هاى خارجى دهكده را رها كرده در كوههاى اطراف پنهان شده‌اند اظهار تعجب مىكند و در تعريف كوههاى اطراف مينويسد « . . . در بالاى كوه از شكاف سنگى آب زلال و تميزى جارى بود و در آن شكاف خرچنگ دريائى به چشم مىخورد . بعضى از همراهان من تا آنموقع چنين خرچنگى را به چشم نديده بودند . حقيقت اين است كه بايد بطور اعجازآميزى اين خرچنگ از دريا به اين مرتفعات رسيده باشد . شب را در يك دهكدهء خالى از سكنه منزل كرديم ولى چون خبر يافتيم كه ساكنين آن قريه در پائيز گذشته از بيمارى طاعون تلف شده‌اند فورى آنجا را خالى كرديم و در بيابان مانديم
هامش
( 1 ) - آلاچيق يعنى چادر صحرانشينى .