تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
مقابر مشهور اردبيل است » يا در جاى ديگر گفته شده است « روزى شيخ صفى الدين به زيارت مولينا مجد الدين كاكلى اردبيلى رفته بود و اين مجد الدين همدرس و بحث فريد الدين شيخ عطار بود » و بر همين قياس . در حالى كه امروزه براى سكنهء اردبيل مزار مينديشين شناخته نيست و قبر مجد الدين كه از عرفا و دانشمندان بنام آن عصر و همطراز شيخ عطار بوده است ناپيدا مىباشد « 1 » . از « مزار پير گنجه بگول كه يكى از مزارات اردبيل است » هيچگونه اطلاعى در دست نيست و آگاهى از مكان و موقعيت آن يا شخصيت خود پير نيز براى معاصرين ما و نسلهاى آينده ميسر نميباشد . براى آنكه خواننده با نوع نوشته‌هاى اين كتاب آشنا شود يكى از حكايات آن را با اندكى تصرف در بعضى از عبارات نقل مىكنيم و آن‌چنان است كه شيخ صفى الدين « روز جمعه از مسجد جامع بيرون آمد و بيرون رفت و از آنجا بالا ميآمد تا نزديك دروازهء مقابر رسيد . پس سر استر بركشيد و دعا كرد و روى با مولينا - عبد اللطيف كرده گفت از اين خاك بوى دلى ميآيد . عبد اللطيف آنجا علامت گذاشت و بعد بتحقيق پرداخت . زنى كه سنش به 110 رسيده بود گفت در قديم آب در اينطرف رودخانه بود و چون سيل ميآمد قبور را آب ميبرد . مردم از جهة مرده‌هايشان ناراحت بودند . وقتى شيخ غريبى در اينجا بود . آن شيخ گفت وقتى من مردم مرا لب رودخانه دفن كنيد . چون او را در آنجا دفن كردند آب از آنطرف بگرديد و از طرف يسار شهر ، كه نزديك دروازهء مقابر است ، به طرف يمين ، كه دروازهء اسفريس است ، افتاد و پلها در خشكى افتادند و جاى رودخانه اكنون باغات است . عبد اللطيف از زن خواست كه محل آن قبر را به او نشان دهد . آنجا چيزى ظاهر نبود مقدارى كند و قبرى بيرون آمد . بر اطراف آن مقامى و نشانى كرد و اكنون بر كنار آب مشهور و پيداست » . بايد گفت كه با كمال تأسف اكنون آن قبر نه مشهور است و نه پيداست . زيرا يمين و يسار و
هامش
( 1 ) - اين مطلب در آنعهد از كثرت وضوح ، در خفا مانده است . چنان كه در اين كتاب هم مطالب بسيار زيادى است كه از بس براى نسل حاضر واضح است توضيح دربارهء آنها معقول به نظر نمىرسد حال آنكه ممكن است بيشتر آنها براى آيندگان مجهول باشد .