جانشين پدر خواند و در نقاط مختلف كشور بمقابله با مغولها پرداخت و چون در قسمتهاى شرق و جنوب كارى از پيش نبرد متوجه آذربايجان گرديد و بدون آنكه پايتخت ثابتى داشته باشد بعنوان پادشاه ايران بآزار مغولها پرداخت . وى در سال 624 هجرى ولايت اردبيل و بيلقان را ملك خاص خويش ساخت و بموجب نامهاى كه وزير شرف الملك پيشكار املاك مزبور به دو نوشت عوايد اين اراضى صرف نگهدارى دربار وى شد . « 1 »
نوشتههاى حمد اللّه مستوفى در باب اردبيل
« حمد اللّه مستوفى » هم كه معاصر شيخ صفى الدين بوده در نزهة القلوب ، كه آن را در قرن هشتم هجرى تأليف كرده است ، مينويسد : اردبيل « . . . هوايش نهايت سرد است و از اينجهة غله كه بدروند تمام آن را در آن سال خرد نتوانند كرد و بعضى تا سال ديگر بماند » .
در زمان اين مورخ با آنكه اردبيل ديگر مركز آذربايجان نبود با اينحال شهر آبادى گشته و بسيارى از عظمت گذشتهء خود را باز يافته است . ليكن چنان كه از گفتهء وى برميآيد در آنزمان هم توجه كشاورزان اين سامان معطوف كشت و برداشت غلات بوده است و حمد اللّه در اينباره تصريح مىكند كه « غير از غله حاصل ديگرى ندارد » .
مستوفى سكنهء اين شهر را پرخور قلمداد كرده و آن را هم معلول آب گوارائى دانسته است كه « از كوه سبلان جارى و گوارا و محلل است و به همين واسطه سكنه اكولاند » . در آنزمان اردبيل « ولايتش صد پاره ديه و همه سرد سير بودهاند و حقوق ديوانيش هشتاد و پنجهزار دينار ثلث دفاتر » بوده است .
داستان موش و گربه در اردبيل
« مهلبى » مردم اين شهر را تندخو گفته و « ابو حامد اندلسى » نوشته است كه « در بيرون اردبيل در ميدان آن سنگى است بزرگ ، زياده از صدرطل . هروقت اهل
هامش
( 1 ) - نقل از كتاب كشاورزى و مناسبات ارضى ايران در عهد مغول . پطروشفسكى . ترجمهء كريم كشاورز . تهران . اسفند 1344 .