ابو دلف خاطرات خود را در سال 341 هجرى جمعآورى كرده كتابى تدوين نموده است كه بنام خود وى بسفرنامهء ابو دلف معروف مىباشد . او بر خلاف مورخان و جهانگردان قرون جديد اطلاعات كافى و كاملى از حيث اجتماعات آن روز و آنمقدار از اوضاع عمومى بلاد و شهرها ، كه مورد علاقهء معاصرين ماست ، در اختيار نگذاشته و مطالب مفيدى از اين حيث ، لااقل دربارهء اردبيل ضبط و ثبت نكرده است بلكه چون مرد بازرگانى بوده و بمعادن علاقه داشته است بخش مهمى از ديدنيهاى او را اين قسمت تشكيل داده و در همهجا بيشتر از اين مقوله سخن گفته است .
بهرحال وى مينويسد كه از تفليس ، از ارتفاعات « سيونيك » ارمنستان و مرزوبوم بابك طاغى معروف گذشته از آنجا باردبيل رفتم و از كوههاى « ويزور ، قبان ، خاجين ، ربع ، حندان و بذين » گذشتم . در اين مكان معدنى از زاج وجود دارد كه بنام محل خوانده مىشود و زاج آن سرخ و معروف به يمنى مىباشد و از آنجا به يمن و واسط فرستاده مىشود . در واسط پشم را فقط با آن رنگ ميكنند . جنس آن بهتر از زاج مصرى است . در اين مكان و در اردبيل و در كوههاى پيش گفته آبهاى معدنى وجود دارد كه فقط براى معالجهء جرب مفيد است .
از گفتهء ابو دلف چنين برميآيد كه در بذ يا بذين ، معدن زاج سرخ وجود داشته و نيز آب معدنى مورد اشارهء وى كه « فقط براى معالجهء جرب مفيد » بوده است شايد همان « قوتورسو » باشد كه هماكنون نيز در دامنهء سبلان ، بين اردبيل و مشگين از زمين ميجوشد و مردم براى معالجهء زخمهاى جلدى ، بخصوص جرب ، بدانجا ميروند .
مسافرت ابو دلف باردبيل گويا مقارن با زمان سلطنت سالاريان در اين سامان بوده است و بطوريكه ميدانيم در آن تاريخ اردبيل مهمترين شهر آذربايجان و پايتخت آنجا بود و برج و باروى محكمى داشت و مردم آن نيز بدليرى مشهور بودند چنان كه « ابن مسكويه » در ذكر حوادث مربوط بمنازعات ديسم كردى و لشگرى در آن زمان مينويسد كه « لشگرى بر سرتاسر آذربايجان دست يافت جز شهر اردبيل . اردبيل در اين وقت كرسى آذربايجان و بزرگترين شهر آن ولايت بود و باروى استوار داشت . مردم آنجا نيز همگى دلير و جنگى و بدرشتخوئى و هنگامهجوئى معروف بودند » .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: بابا صفرى
ص١٠٣