بفرماندهى سوختلن روانهء اردبيل نمود تا قلعگيان را از مدافعه منع نمايد ولى در خفا بوى سپرد كه هرچه بتوانند اين دست و آندست كنند .
گراف سوختلن وارد اردبيل شد . خود شهر على الاصول برج و باروئى نداشت و آمدن بدانجا مشكل نبود . اين قلعه بود كه با خندقهاى عميق و ديوارهاى قطور و برجهاى بلندش بسيار محكم بود و گشودن آن بر هر مهاجمى امر سختى مينمود . از اينرو سوختلن تسليم قلعه را از محمد ميرزا خواستار گرديد و با يادآورى دستور عباس ميرزا بر تخليهء فورى آن اصرار نمود . محمد ميرزا طبق سفارش پدر امروز و فردا كرد . روزى فرمانده روس پيكى را با پرچم سفيد به در قلعه فرستاد تا جواب قطعى بدست آورد محافظين گفتند كه شاهزاده محمد ميرزا در خواب است . بار ديگر پيك روسى با پرچم سفيد بقلعه آمد و باز اين جواب شنيد . مرتبهء سوم نيز سوختلن پيك را براى اخذ جواب به قلعه فرستاد و باز در خواب بودن شاهزاده را در پاسخ دريافت . در اين موقع دستور داد كه يكى از توپها را در كنار نهر داشكسن ( قريهء ججين ) ، كه در يك كيلومترى شهر است ، سوار كرده به طرف قلعه شليك نمودند . ساكنان قلعه مضطرب شدند و پنداشتند كه سپاه روس قصد بمباران قلعه و تسخير آن را دارند ولى در اين ميان پيكى از جانب فرمانده روس پيام آورد كه ژنرال سوختلن قصد جنگ ندارد فقط ميخواست شاهزاده را بدينوسيله از خواب بيدار كند .
در همين گيرودار بود كه « يحيى خان تبريزى » ، فرستادهء نايب السلطنه از تبريز فرا رسيد و خبر انعقاد قرارداد تركمنچاى و صلح دولتين ايران و روس را به اطلاع محمد ميرزا رسانيد . اين خبر بقول جهانگير ميرزا ، موجب استبشار گرديد و شاهزاده پيك روس را « . . با اين خبر روانهء نزد گراف سوختلن نمود و دروب قلعه را مفتوح فرمود ، به انداختن توپهاى شادمانى امر فرمودند و فرداى آن روز بجشن و شادمانى مشغولى نمود .
صاحبمنصبان و صالداتان با اسلحه و بىاسلحه بقلعه تردد مينمودند و همچنين از اين طرف رفتوآمد ميشد » .
فرمانده روس چند روزى در اردبيل اقامت نمود و پس از جمعآورى سربازان خود ، با محمد ميرزا وداع كرد و از راه مشگين بقراباغ رفت . جهانگير ميرزا پس از ذكر اين مطالب اضافه مىكند كه روسها جميع توپها و قورخانهء آذربايجان را برده بودند
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: بابا صفرى
ص١٠٠