اقدامات سوئى ، به صورت قيام عليه حكومت ، در كنار و گوشهء آذربايجان در حال تكوين بود . چنان كه در اين موقعيت حساس جمعى از شاهسونهاى حدود مشگين ، كه به دو هزار نفر بالغ ميشدند ، به قصد تحصيل غنيمت و بدست آوردن اسلحه ، آهنگ اردوى محمد ميرزا نمودند و به سمت نمين حركت كردند .
جهانگير ميرزا براى رعايت احترام محمد ميرزا اين داستان را با عبارات محترمانهاى بيان كرده نوشته است كه محمد ميرزا « . . . نخواستند كه پرده از روى كار آنها برداشته شود . . . » لذا سواران و توپهاى خود را برداشته از نمين دوباره « . . . صحيحا و سالما . . . بقلعهء اردبيل وارد شدند . شاهسونها هم تا نيم فرسنگى اردبيل آمده مراجعت نمودند » .
محمد ميرزا مدتى در اردبيل اقامت داشت و چون مخارج نگهدارى ساخلوى اردبيل براى وى سنگين بود از اينرو پس از چند روز از تأمين هزينهء اسبها و قاطرها به زحمت افتاد و بالاخره پنجاه رأس از آنها را در قلعه نگهداشت و باقى را با « نصير خان طالش » ، كه از نخجوان فرار كرده به اردبيل آمده بود ، روانهء طالش نمود .
نقش اردبيل در انعقاد عهدنامهء تركمنچاى
در اين اوان ، بقول مؤلف مرآت البلدان ، عباس ميرزا « . . .
ابو القاسم قائم مقام را با نامه و پيام تهديدآميزى نزد جنرال پسقاويچ ( ژنرال پاسيكويچ ) فرستاده گفتگوها كردند و از معاهده و مصالحه سخن راندند . و قرار بر اين شد كه حضرت نايب السلطنه در ده خوارقان با جنرال ملاقات كند و مقالات نمايد . . . » . مقدمات مذاكرات صلح در دهخوارقان آذربايجان شروع شد و شرايط متار كه مورد بررسى قرار گرفت ولى روسها از تلاش دو برادر ، محمد ميرزا و جهانگير ميرزا ، براى گرد آوردن قشون در اردبيل و استحكام قلعهء آنجا گله كردند و از تعقيب مذاكرات خوددارى نمودند و شرط ادامهء مذاكرات را تسليم شهر و قلعهء اردبيل به ژنرال ليتنان « گراف سوختلن » روسى قرار دادند .
عباس ميرزا كه جز تمكين بشرايط روسها چارهاى نداشت ظاهرا آن را قبول كرده « سلطان حسين كجورى » از نزديكان خود را همراه ستونى از سربازان روس