تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
نيروى خود را در محاصرهء تبريز صرف كند از راه مشگين عازم تسخير اردبيل گرديد . قلعهء اردبيل در اين زمان فاقد نيروى كافى بود زيرا آنها را براى دفاع از حدود ارس اعزام داشته بودند . حاكم اردبيل كه « اسكندر خان قاجار » بود متوجه اين نقص گرديده بود و بدفعات ضعف نيروى دفاعى شهر را به نايب السلطنه اعلام كرده حتى خود براى عرض گزارش به تبريز رفته بود . عباس ميرزا بمحض آنكه از تصميم مدداف اطلاع يافت فرزند خود جهانگير ميرزا را ( كه مؤلف تاريخ نو است ) باردبيل اعزام داشت و فوج شقاقى را بفرماندهى سليمانخان گيلك در اختيار وى گذاشت تا بحفظ و حراست قلعه بپردازند . جهانگير ميرزا با عجله خود را بسراب و از آنجا با سه چهار دسته سرباز باردبيل رسانيد . اين اوضاع مقارن با زمانى شد كه مدداف به قراسو ، در دو فرسخى اردبيل رسيد ، و چون از ورود نيروى امدادى براى دفاع از اين شهر آگاه شد به طرف مغان ، كه محل قشلاق احشام و ايلات عشاير بود ، متوجه گرديد و آنها را چاپيده با خود برد . جهانگير ميرزا سليمانخان را با سواران شاهسون و طايفهء شقاقى ، و نيز مير حسن خان را با جماعت طالش مأمور تعقيب وى كرد ولى بدون آنكه تصادمى بين دو نيرو رخ دهد مدداف از رود ارس گذشته بقراباغ مراجعت نمود . چون حملهء مدداف به - اردبيل غير منتظره بود از اينرو بفرمان خاقان مغفور ، يعنى فتحعليشاه ، فرزندش عبد اللّه ميرزا كه ملقب به دارا و حكمران خمسهء زنجان بود با سواره نظام خمسه بكمك جهانگير ميرزا آمد ولى در نيم فرسخى اردبيل از مراجعت سپاهيان روس اطلاع يافت و از آنجا بخمسه بازگشت . گويا اين حملهء مدداف همان است كه در سفرنامهء « دروويل » ضمن زيرنويس مطلبى بدينطريق از آن ياد شده است « پس از سقوط لنكران خطر مرگبارى شاه ايران را تهديد ميكرد . ستون بزرگى از قواى روس رو باردبيل نهاده تهران را تهديد مينمود . توجه عباس ميرزا معطوف اين ستون بود تا مگر آذربايجان را از خطر سقوط نگهدارد » .