« دلاوران گمنام » نوشته و در آن جنگهاى ايران و روس و رشادت كمنظير سرداران ايران را شرح داده است . ژول يونر شروع اين جنگ را بر اثر استمداد « محمد خان قوانلوى قاجار » ، حاكم ايرانى ايروان ، از امپراطور روس ميداند و سبب اين اقدام او را نيز هوس فتحعليشاه به دختر آن مرد قلمداد مىكند .
او مينويسد كه فتحعليشاه ، كه در زمان عموى خود آغا محمد خان بابا خان ناميده ميشد ، پرورش يافتهء مكتب او بود و در لشگركشى و كشور دارى امتيازات خاصى داشت و بر اثر اين تربيت بود كه در دوران ولايتعهدى و حتى سنوات اوليهء سلطنت مردى جدى و مدبر و با كفايت بود و چون در جنگهاى داخلى عهد آغا محمد خان شركت كرده مردانگيها نموده بود از سرداران رزم ديده و باتجربه بشمار ميآمد . ليكن پس از آنكه مدتى از سلطنت وى گذشت عشقبازى و شهوترانى جانشين آن صفات ارزنده گرديد و هرجا دختر زيبائى سراغ گرفت بكاميابى از او دل بست و چون شرعا حق نداشت بيش از چهار زن عقد كند آنانرا بعنوان متعه ( صيغه ) تصرف ميكرد و پس از چند روز به خيل حرمسرا روانه مىنمود .
جاسوسان مخصوصى كه براى شكار دختران داشت بشاه خبر دادند كه محمد خان قوانلوى قاجار دختر زيبائى دارد . شاه بفكر تصاحب وى برآمد و بمحمد خان سفارش نمود كه آن دختر را براى خدمت بحرمسراى شاهى بفرستد . محمد خان خود از بزرگان قاجار بود و اين امر بر او گران آمد و اين گرانى نه از آنجهة بود كه دخترش همسر شاه ايران گردد بلكه اين كار اگر صورت ميگرفت او با جان و دل آن را مىپذيرفت و بدان افتخار مينمود ولى چنين نبود و دختر محمد خان زن رسمى پادشاه ايران نمىشد بلكه چند صباحى سبب خوشگذرانى فتحعليشاه ميگشت و بعد در سلك فراموششدگان حرمسرا درميآمد كه زندگى آنها از لحاظ اخلاقى نيز جاى تأمل داشت . از اينرو پدر راضى به اين كار نگرديد و چون از سطوت و كينهتوزى شاه و اطرافيانش در اين قبيل موارد اطلاع داشت بناچار خود را در دامن امپراطور روس انداخت و ضمن نامهاى از او حمايت خواست .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: بابا صفرى
ص٩٥