طبيعى است بيان اين مطلب بمرد مستبد و مقتدرى مثل آغا محمد خان وضع دشوارى را براى حاضرين فراهم ميآورد . ولى سيد حسين با يك منطق صحيح كه استدلال كرد آنها را از سرنوشت شومى ، كه احيانا در انتظارشان بود ، نجات داد زيرا سيد حسين بلافاصله افزود شما در يك صورت ميتوانيد از مردم اين شهر و سكنهء اطراف بمناسبت عدم پرداخت ماليات ناراضى باشيد و آن اينكه حاكم شما در اينجا ماليات مطالبه كرده باشد و آنها نپرداخته باشند و البته در اين صورت مستوجب مجازات هستند اما حاكم شما در اينجا نبود تا اينكه از مردم ماليات مطالبه كند .
با آنكه آغا محمد خان از لحاظ منطق و استدلال ميبايست از اين بيان راضى باشد و آن را قبول نمايد ولى سيد حسين احساس كرد كه ممكن است اين جواب حس خودخواهى فاتح سنگدل قاجار را راضى ننمايد از اينرو گفت شما آفتابى بوديد درخشنده كه ديگران شما را ميديدند ولى مردم اردبيل نمىتوانستند شما را ببينند .
چون اين يك شهر دورافتاده است و سالى پنجماه بمناسبت برف رابطهء آن با همهجا قطع مىشود . من با اينكه نسبت بمردم عادى اين شهر از لحاظ مطلع بودن برترى دارم خبر جلوس شما را بر تخت سلطنت يكسال و نيم بعد از اينكه جلوس كرديد شنيدم .
بعد از اينكه ما از خبر جلوس شما مطلع شديم منتظر بوديم كه حاكم شما بيايد ولى نيامد . اگر او ميآمد مردم ماليات را بوى مىپرداختند ولى چون نيامد حاكم اينجا طبق معمول ماليات از مردم وصول ميكرد و سكنهء اردبيل و اطراف هم چاره نداشتند جز اينكه ماليات خود را به حاكم بپردازند .
آغا محمد خان كه حس خودخواهىاش با جملاتى نظير آفتاب درخشنده و غيره تا حدى راضى شده بود دريافت كه سيد حسين حرف درستى مىزند . اگر او حاكم باردبيل فرستاده بود و مردم ماليات خود را نمىپرداختند او حق داشت آنها را مجازات كند و لذا در اين صدد برآمد كه ماليات سال را وصول نمايد ولى سيد حسين گفت كه اكنون بهار است و فصل امكان پرداخت ماليات نميدهد و سلطان اجازه دهد كه پس از برداشت خرمن بتأديهء آن اقدام شود . آغا محمد خان گفت مالكين بزرك
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: بابا صفرى
ص٩٣