تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
ضمن سفر ، در چند دهكده كه بر سر راهمان بود درنگ كرديم اما به واسطهء جنگ با كردها تمامى اين دهكده‌ها خالى افتاده بود . . . » برنس دربارهء ديوار و استحكامات دژ قوچان و وسايل جنگى كه زير نظر عباس ميرزا در جنگ با ايلخانى زعفرانلو به كار رفته بود شرح دقيق و مفصلى نگاشته است . « در زير ديوار قلعهء قوچان چند روزى پس از آنكه هشت هزار تن مدافع كرد كه به امر رضا قلى خان زعفرانلو سلاح بر زمين نهاده و دروازه‌هاى شهر را گشوده بودند ، براى نخستين بار الكساندر برنس به ديدن عباس ميرزا نايل آمد . . . » « 1 » نى پيه كه تقريبا دو سال پس از وقوع زلزلهء وحشتناكى قدم به خاك قوچان نهاده است با زبردستى و دقتى كه در توصيف مناظر دارد ، ديوارهاى فروريخته و ويرانه‌هاى آن شهر غم‌انگيز را در نظر خواننده مجسم مىسازد . بىشك اگر اين مسافر در تابستان يا اواخر بهار قوچان را مىديد شمه‌اى از زيبايى طبيعت اطراف شهر ، بويژه دشت سبز و بزرگ غربى آن ، سخن مىراند اما به گفتهء نىپيه در اواخر پاييز يا در زمستان كوههاى كم ارتفاع عريان ، زمينهاى شخم خورده قهوه‌اى رنگ و باغستانهاى بىبرگ ، منظره را چنان اندوهبار مىساخت كه هيچ چيز گرد غم را از دل نمىزدود . نيمى از خانه‌هاى شهر چنان ويران شده بود كه تعمير آنها امكان نداشت و به‌طورى كه « مكره گور » پس از « نى پيه » نوشت مسافر به هر سويى مىنگريست آثار انحطاط و زوال شهر را به عيان مىديد . بعد از ديدن ويرانيها و مناظر غم‌افزاى قوچان « نىپيه » از تماشاى مردم تن‌درست و دهات‌آباد و ثروتمندى كه بر سر راهش به سرخس و دره گز ديده است ابراز شادمانى فراوان مىكند . در پيرامون ده طويل ، آبادى يوسف خان و كردهاى طايفه كيوانلو را مردمان زيبارو ، خوش‌قامت و بمراتب مرفه‌تر از مردم دهات ديگر ديده است و در اين‌باره مىنويسد : « . . . همگى لباسهاى خوبى به برداشتند و متوجه شدم كه مردان كوتاه قد اما درشت استخوان و نيرومندند . در ميان آنها چشمان آبى و ميشى فراوان ديده مىشد ، هرچند بىشك اين كردان از طايفه‌اى ترك يا تاتار هستند ابدا شباهتى به مغولان ندارند . » لازم به يادآورى نيست كه « نىپيه » دربارهء ريشه نژادى كردان دچار اشتباه شده و
هامش
( 1 ) . طاهرى ، ابو القاسم . جغرافياى تاريخى خراسان از نظر جهانگردان ، تهران ، 1348 ، ص 54 - 56 .
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 77 | رمضانعلى شاكرى