نژاد و تيره
مطابق روايت اوستا ، آرينها پس از ورود به فلات ايران ، در شانزده ولايت از جمله « نسايه » ، « هراى » و « اورد » ساكن شدند . اولى را با نيشابور يا نساء كه در ده فرسخى سرخس است تطبيق كردهاند و محل دوم را هرات كنونى و محل سوم را طوس يا غزنه دانستهاند ، از اين بيان معلوم مىشود كه گروهى از آرينهاى ايرانى در صفحات خراسان سكنى گرفتهاند .
سكاها مردمانى بودند كه در جنوب روسيهء كنونى مسكن گرفتند و اين اسم به تفاوت لهجه به چندين نوع تلفظ شده و همه تقريبا داراى يك معنى است : سكا ، سيت و اسكيث . . .
قبيلهء داهى ، كه شعبهاى از اسكيث بوده در محلى سكنى گرفتند كه به مناسبت نامشان « دهستان » ناميده شد . ياقوت حموى ، چنان كه گذشت ، محل آن را در مازندران و نزديك خوارزم نوشته است . محققان كنونى آنجا را با حدود بجنورد و قوچان و درگز تا طوس تطبيق مىكنند .
به سبب مجاورتى كه بين اين طوايف آريايى و طايفهء « داه » بود باهم آميزش كرده و سكنهء قديم خراسان را تشكيل دادند و از اين ميان تيرهء ممتازى موسوم به « آپارتى » « 1 » به وجود آمد . دودمان اشكانى هم كه نقش مهمى در جهانگيرى و جهانگشايى داشتهاند از اين تيره پيدا شدند كه به « پارت » و « پارث » مشهورند .
يكى از نمايانترين صفات سكنهء قديم خراسان ، يعنى پارتها ، شجاعت و دلاورى فوق العادهاى است كه نظير آن در كمتر ملتى ديده و يا شنيده شده است . در شجاعت اين قوم همين بس كه سلاطين هخامنشى هيچگاه نتوانستند ايالت پارت را مانند ساير ايالات تحت اطاعت درآورند و به اين جهت مالياتى كه از پارت و هرات و خوارزم و سمرقند مىگرفتند بيش از ماليات خوزستان نبود . « 2 »
هامش
( 1 ) . هماكنون در محاورهء مردم قوچان كلمهء ( آپارتى ) معمول و رايج است و آپارتى به كسى گويند كه داراى نوعى غرور توأم با زرنگى است .
( 2 ) . سجادى بيرجندى ، محمد على . تاريخ خراسان در سالنامهء شرق ، مشهد ، سال 1316 ، ص 52 .