اف بر اين طالع ميشوم بد نامسعود * تف بر اين عمر كه آلوده به ننگ آمده است
*
من از اين عمر كه بىمايه بود بيزارم * كنده « 1 » به ريشهء آن نخل كه ندهد بارم
شاهد مرگ كه من آرزويش را دارم * نو عروسى است كه با زينت و رنگ آمده است
*
اندرين گوشهء غم نيست مرا همنفسى * كس نپرسد ز من احوال كه آخر چه كسى
سوختم نيست مرا مونس فرياد رسى * شهد در كام من خسته شرنگ آمده است
*
اى طبيعت به مكافات گرفتار شوى * خوار كردى تو مرا و كه تو هم خوار شوى
مستحق غصب ايزد قهار شوى * كشتيت بينم و در كام نهنگ آمده است
* مرحوم تقديسى تخلص خود را « مهدى » انتخاب كرده و در اين شعر آورده است :
دل در خيال خال لبت گوشهگير شد * بيچاره در خم سر زلفت اسير شد
اى پادشاه حسن و ملاحت ، خداى را * آخر ترحمى كه ز دست اين فقير شد
از بهر صيد خاطر اهل نظر همى * آهوى چشم دلبر ما شير گير شد
هامش
( 1 ) . كنده ، به ضم كاف ، چوب خشك ؛ فرهنگ عميد .