اى همدمان گناه من بيگناه چيست * زندان غم مرا ز چه بئس المصير شد
« مهدى » چو ديد طول زمان فراق را * نگذشته روزگار جوانيش ، پير شد
نوشيد زهر هجر چو از جام روزگار * دست از جهان بشست كه از عمر سير شد
5 . شاعر باذوق و هنرمند ، آقاى علاء الدين افشار فرزند مرحوم ميرزا على اكبر مدير الديوان در سال 1300 خورشيدى در قوچان تولد يافت و از صاحبمنصبان بازنشستهء وزارت كشور است كه در مشهد دوران بازنشستگى مىگذراند و با عشق به خدمت در كتابخانهء آستان قدس رضوى ضمن مطالعه و تحقيق در زمينهء هنر و ادب به كتابدارى نيز اشتغال دارد ، وى داراى ديوان شعرى است كه با خط زيباى خود نگاشته ولى هنوز به چاپ نرسيده است . آقاى افشار داراى فضايل اخلاقى و هنر خوشنويسى است . اينك نمونهاى از اشعار او ،
قبلهء دل
دل خانهء محبوب است اين خانه مصفا كن * منزلگه دل صافى ز انديشه و سودا كن
دل كعبه و مرآت است دل قبله و مشكوة است * دل آينهء ذات است آيينه مجلا كن
دل منزل جانان شد اندر خور جانان شد * از غير بپردازش ترك منى و ما كن
با دوست شبانگاهى در خلوت دل بنشين * هر مسئلتى دارى از دوست تمنا كن
در محضر بزم دوست جز او ز همه بگسل * با صدق و صفا دل را خلوتگه مولا كن