خيرى كن و احسانى آنقدر كه بتوانى * از كار پريشانى روزى گرهى واكن
« افشار » از اين منزل برتاب عنان دل * در كوى ولاى دوست آهنگ تولا كن
و شعرى ديگر از آقاى افشار ،
غزل
اى پادشاه حسن كه مشكل گشا تويى * در ملك طوس قبلهء هفتم رضا تويى
از هركجا به سوى تو آيند خاص و عام * ز آنرو كه بهر يكسره حاجت روا تويى
دردم به جان رسيد و طبيبم جواب گفت * ديگر كجا روم كه طبيب و دوا تويى
دست مرا بگير كه افتادهام ز پاى * چون دستگير و يار درافتاده پا تويى
شمس الشموس و مطلع انوار روى تست * بدر الدجى تويى و شمس الضحى تويى
پروانهوار گرد وجودت به گردشند * خلق جهان كه بر همگان مقتدا تويى
محرم شوند در حرمت موقع طواف * زيرا كه محرم حرم كبريا تويى
مهجورم ار ز فيض تشرف ولى ز دور « 1 » * با دل زيارت تو كنم هركجا تويى
هامش
( 1 ) . اين شعر موقعى سروده شده است كه شاعر دور از مشهد بوده و در بيجار به عنوان شهردار خدمت مىكرده است .