تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
خوارزمشاه شب و روز اسب مىتاختند و چون سلطان با شتاب هرچه تمامتر روانهء مازندران شد ، سپاهيان مغول از تعقيب وى منصرف شده روى به زاوه و طوس نهادند و مردم زاوه را قتل و عام كردند .

حادثهء نسا و خبوشان در حملهء چنگيز

در بين سرداران مغول « تغارچا » داماد چنگيز و « بركاى » مأمور حمله به نسا و استوا « خبوشان » شدند . در اينجا نور الدين محمد زيدرى نسوى « 1 » مؤلف كتاب سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى كه خود مردى از محلات خبوشان است و در زمان حملهء مغول ناظر و شاهد اين فتنهء عظيم بوده چنين مىنويسد : « . . . من بدين هنگام در قلعهء خويش « خرندر » « 2 » ص بودم و آن جايگاه از امهات قلاع خراسان باشد . . . [ بدان وقت ] كه موج درياى فتنهء عالمگير گشت من در آن محل كه واسطهء بلدان و مركزآبادى و عمران بود گريزگاه گرفتاران و پناه بيمناكان بودم . خداوندان حشمت و نام آوران اصحاب نعمت پياده و برهنه بدان سوى مىگريختند و من به اندازهء توان ، جامه و دربايست آنان آماده مىكردم و از پايمردى دريغ نمىداشتم . آنگاه ايشان را به نزديك بقية السيف كسانشان مىفرستادم . القصه حال تاتار چنين بود تا سراسر خراسان را پايكوب ساختند و به جاروب تاراج برفتند و سرهنگى حبشى نام از اهل كاهجه « 3 » از قراى استوا خبوشان به آنان پيوست و وى را به سخره و ريشخند ، ملك لقب گذاشتند و به مقدمى آن ناپاك زادگان گماشتند و كار منجنيق و گرد آوردن پيادگان در اختيار وى نهادند و مردم ازاين‌رو به مصيبتى دشوار و ناگهانى و دردى ناگوار چون عذاب آسمانى گرفتار آمدند و آن نابكار چون
هامش
( 1 ) . نور الدين محمد بن احمد زيدرى نسوى رئيس ديوان رسايل سلطان جلال الدين خوارزمشاه بوده و غالباً در سفر و حضر و حروب و حوادث ملازم و همراه سلطان مذكور بوده است و آنچه خود از وقايع عصر جلالى ديده و يا از شاهدان شنيده در كتاب سيرة جلال الدين آورده است . ( 2 3 ) . خرندر و كاهجه از قراى خبوشان است كه فعلا در اعلام جغرافيايى آن شهرستان ديده نمىشود .
اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 147 | رمضانعلى شاكرى