دادند و با كمك ايلات ابيورد و خبوشان بساط چنگيزيان را برچيدند . » « 1 »
فتنهء مغول
تاريخ نويسان ، انگيزهء فتنهء مغول و حملهء چنگيزخان به ماوراء النهر و شهرهاى خراسان را كه از سال 613 ق . آغاز گرديد اينگونه نوشتهاند : وقتى نيال خان خالوزادهء « 2 » سلطان محمد خوارزمشاه با بيست هزار سوار در اترار حكومت مىكرد در مال و اموال بازرگانان و فرستادگان تجارى مغول طمع ورزيد و جريان ورود آنان را بر خلاف واقع به سلطان گزارش داد كه اينان نه به قصد تجارت كه به نيت كشف اخبار مملكت به جاسوسى آمدهاند و سلطان خوارزمشاه بدون تحقيق و به ملاحظهء خويشاوندى و نفوذ نيال خان به دستگاه لشكرى گزارش وى را پذيرفت و او را مأمور كرد كه بر فرستادگان تجارى مغول مواظبت بيشترى نمايند و حركات آنان را زير نظر داشته باشند .
حاكم سلطان هم قدم از حد و پاى از گليم خويش بيرون نهاد « هيئت بازرگانان مغولى را بگرفت معدوم و نابودشان ساخت و مجموع اموال و امتعه آنان را مالك شد . » چنگيز خون آشام پس از استحضار از اين واقعه ، « براى انتقام شمشير قتل عام برآهيخت و به جاى هر تن از آن كشتگان شيرازهء حيات مردم كشورى بگسيخت . » « 3 »
سلطان محمد خوارزمشاه از بىتدبيرى و اهمال و هراسى كه بر وى مستولى شده بود تمامى لشكريان خود را متفرق ساخت و خود راهى نيشابور گرديد . چنگيز خان چون از پراكندگى لشكريان سلطان و احتراز وى از مقابله با سپاهيان خود آگاه گشت دو نفر از سرداران خود « يمه نومن » و « سنتباى بهادر » را با دريايى از لشكر به تعقيب وى گسيل داشت . يمه و سنتباى بسرعت از آب جيحون گذشته براى دست يافتن به سلطان
هامش
( 1 ) . قدوسى ، محمد حسين . نادرنامه ، نشريه انجمن آثار ملى خراسان ، چاپ مشهد ، 1339 ، ص 18 - 19 .
( 2 ) . دايىزاده .
( 3 ) . نور الدين محمد زيدرى نسوى ، سيرة جلال الدين منكبرنى يا تاريخ جلالى ، ترجمهء محمد على ناصح ، تهران ، محمد على علمى ، 1324 ، ص 48 - 49 .