تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اتركنامه ( تاريخ جامع قوچان ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
روزگار شيوهء زشتكارى و پيشهء مردم آزارى پيش گرفت و به رؤساى قراى خراسان نامه مىنوشت كه خود و رعاياى ده حاضر آيند و تبر و تبرزين و چرخ چندانكه از لوازم حصار توانند به همراه آرند و قراى خراسان بدين هنگام باره و جامع و خندق داشت و دهخدايان توانگر بودند . اگر مىپذيرفتند به وسيلت آنان شهرى را به محاصره مىگرفت و مردم آن را در ورطهء بلا مىافكند و اگر تعلل مىورزيدند بر آنان مىتاخت و به جرم اين تقاعد ، خود آنان را محصور مىساخت و از جايگاه بر مىانداخت و با اتباع و همراهان به تيغ مىگذرانيد و به هلاكت مىرسانيد . « 1 » قوچان در زمان مغول با يكى از مهيب‌ترين حوادث تاريخى مواجه شد . با اينكه دليرانه به دفاع برخاستند ولى در مقابل درياى خروشان تاتار كه چون بلاى آسمانى سراسر مشرق ايران را فراگرفته بود تاب مقاومت نياورده و كثيرى از مرد و زن ، خرد و بزرگ ، جان از دست دادند و تعداد زيادى از ساكنان اين ناحيت به كوهستانها پناه بردند ، الا اهل قلعهء خرندر كه حصارى محكم داشت . سنتباى بهادر به امر چنگيز خان در تاريخ 617 از راه طوس راهى رادكان شد و چون مرغزار و انهار جاريهء رادكان او را خوش آمد ، آسيبى به ساكنان آن موقع نرسانيد و شحنه گذاشتند و مانند درياى جوشان روى به خبوشان نهاده و به سبب قلت التفات مردم [ خبوشان ] تيغ آبدار در ايشان نهاد و از آنجا به اسفراين رفته و همين طريق مسلوك داشت . » « 2 » صاحب كتاب سيرة جلال الدين در جاى ديگر همين كتاب مىنويسد : « . . . در اثناى تعيين اقطاع ، پيكى از پسر عم من سعد الدين جعفر بن محمد نامه آورد ، مضمون آنكه سپاهى از تاتار به قلعه رسيده خبر جلال الدين مىجويند و از مقصد وى و لشكر سلطان كه پس از وى آمده‌اند مىپرسند و وصول « ازلاغ شاه » « 3 » را ندانند ، و از قلعه بيرون شدم تا با آنان درآويزم چندان كه سلطان يعنى « ازلاغ شاه » برنشيند و روى به ستيز يا پاى به گريز نهد ، ازلاغ شاه همان‌گاه سوار گشته بكوچيد و تاتار تا استوا خوشان « 4 » بر پى او رفتند و در ده و دشت وى را بيافتند . ازلاغ شاه
هامش
( 1 ) . نور الدين محمد زيدرى نسوى ، سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ، ص 5 - 74 . ( 2 ) . مير محمد بن سيد برهان الدين مير خواند ، روضة الصفاء ، تهران 1339 ، ج 5 ، ص 97 . ( 3 ) . ازلاغ شاه برادر جلال الدين خوارزمشاه بوده است . ( 4 ) . منظور خبوشان است .