تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
خناق است چون هر چه به زبان آيد و به تحرير نوشته شود از اسم خارج نيست و ذات مقدّس الهى ما فوق اين‌ها است و براى آن اسم و نامى نمىتوان قائل شد و نمىتوان مرحله و مقامى تصوّر نمود ، و حتّى از اين نتوانستن هم بالاتر است زيرا نتوانستن در عين سلب و نفى ، اثبات حدّى است براى او و حق تعالى از حدّ بالاتر است . چون سالك بدين منزل وارد شود اسم و رسم خود را گم كرده و ديگر خود را نخواهد شناخت و كسى ديگر را نخواهد شناخت و جز خدا نخواهد شناخت ، بلكه خدا خود را مىشناسد و بس . سالك در هر يك از عوالم چهارگانهء فوق مقدارى از اثر وجودى خود را از دست مىدهد و گم مىكند تا بالاخره اصل وجود و هستى خود را گم مىكند . در عالم اوّل كه به مقام فناى در فعل مىرسد مىفهمد كه فعل از او سر نمىزند بلكه از خداست در اينجا تمام آثار فعلى خود را از دست مىدهد . و در عالم دوّم چون به تجلّى صفاتى مىفهمد كه علم و قدرت و ساير صفات انحصارا اختصاص به ذات حقّ سبحانه و تعالى دارد در اينجا صفات خود را از دست مىدهد و آنها را گم مىكند و ديگر در خود نمىيابد . و در عالم سوّم چون تجلّى اسمائى مىشود ادراك مىكند كه عالم و قادر اوست جلّ جلاله ، در اينجا اسماء خود را گم مىكند و ديگر در خود نمىيابد .