و در عالم چهارم كه تجلّى ذاتى است وجود خود را گم مىكند و ذات خود را از دست مىدهد و ديگر ابدا خود را نمىيابد و ذات ، ذات مقدّس حضرت خداوند است .
اين مرحلهء از شهود يعنى تجلّى ذاتى را عرفاء تعبير به « عنقا » و « سيمرغ » مىنمايند چه او موجودى است كه هرگز صيد احدى نخواهد شد . سيمرغ ، آن ذات بحت و وجود صرف است كه از آن به « عالم عمى » و « كنز مخفى » و « غيب الغيوب » و « ذات ما لا - اسم له و لا رسم له » تعبير كنند .
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
حافظ - عليه الرّحمة - چه خوب در مثنويّات خود سروده و با استعارات لطيف خود اين مهمّ را بيان فرموده است .
الا اى آهوى وحشى كجايى * مرا با توست چندين آشنايى
دو تنها و دو سرگردان ، دو بىكس * دد و دامت كمين از پيش و از پس
بيا تا حال يكديگر بدانيم * مراد هم بجوييم ار توانيم
چنينم هست ياد از پير دانا * فراموشم نشد هرگز همانا