وجود دارد ، واقف نيستند ، با عقل نظرى كه محجوب و مستور در افكار و نظرات است ، نمىتوانند پى به اين حقايق برند . اطلاع از اين معانى اختصاص دارد به كسانى كه حقايق را از مشكات نبوّت و ولايت مىگيرند .
پس ممتنعات ، حقايق الهيهاند كه شان آنها بقاء در خفاء محض است ، و از تحقق خارجى و قبول وجود خاص گريزانند ، ولى شأن ممكنات ، ظهور خارجى و دخول در دائرهء وجود و تحقق در عين است . هر حقيقت امكانى باعتبار تقرر و ثبوت علمى ، موجود در حضرت علميه ازلا و ابدا بوى وجود به مشامش نرسيده است ؛ « 1 » و اگر چه باعتبار آنكه مظهر اسماء حق است ، موجود در خارج است . و هيچ موجود امكانى باقى در حضرت غيب نمىماند ، و وجود خارجى پيدا مىنمايد ، چون ممكن بلسان استعداد ، طالب وجود خارجى است و حق تعالى هم جواد و بخشنده محض است ، و حالت منتظره در افاضه ندارد . فاعل تام و قابل نيز در قابليت تمام است .
لذا هيچ موجودى در كتم عدم نمىماند و حق در افاضهء وجود ، تام و تمام است و ممكنات نيز در قبول وجود قصورى ندارند ؛ بلكه طالب وجود و گريزان از
هامش
غيبى حقند ، داخل در دائرهء ثبوت و تقرر ماهوى و علمى مىباشند ، و داخل در حيطهء وجود نمىشوند .
در اين مورد ، برخى اشكال كردهاند كه لازم اين قول ثبوت و تقرر ماهيت است . در مقام علم . و اين همان قول اهل اعتزال است كه قائل بثبوت ماهيات بدون وجودند ، با اين فرق كه معتزله قائل به تقرر و ثبوت ماهيات در حال عدم منفك از جميع وجوداتند ، و متصوفه قائل بثبوت ماهيات در مقام علمند .
براى فرار از اين اشكال و يا جهت بيان مراد ، برخى از اهل عرفان از جمله محقق قيصرى ماهيات را وجودات خاصهء علميه دانستهاند .
( 1 ) . در جاى خود بيان شده است كه « شيئيت » بر دو قسم است : شيئيت وجودى و شيئيت ماهوى ، اينكه در كلمات قوم ديده مىشود كه بممكنات قبل از تحقق خارجى « شىء » ، اطلاق شده است با آنكه وجود خارجى ندارند و در علم حق تقرر دارند ، مراد همان شىء مفهومى است : « كان اللّه و لا شىء معه » لذا شارح مفتاح در مصباح ، چاپ طهران 1322 ه ق ، ص 27 ، گفته است : « و اما تسميته تعالى كل ممكن بالشىء قبل وجوده في قوله :« وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ : كُنْ فَيَكُونُ، فلا تقتضى الوجود ، بل الثبوت في علم اللّه ، المصحح للخطاب معه ، و هو نوع من الوجود ، لكن بالنسبة الى العالم لا بالنسبة الى ذلك الشىء في نفسه ، كذا حققه الشيخ في النفحات » . بهتر آن بود كه شارح علامه ، شيئيت را به دو قسم منقسم نمايد كما فعلناه .