عند ربى يطمعنى و يسقينى »
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلى ، صفاتم دادند
اعيان ثابتهء ممكنات ، متجاوز از مقولهء جوهر و عرض نيستند ، و منحصر به يك مقوله جوهر كه جنس اعلى است ، و نه مقولهء عرض ، اعيان جوهرى قائم بذات و مستقل در وجود و اعيان عرضى در وجود ، تابع جواهرند . جوهر داراى انواعى است ، برخى از افراد جوهر ، تجرد تام دارند ، يعنى بسيط صرفند ، بحسب فعل و ذات تجرد دارند ، نه در مقام فعل احتياج به ماده دارند ، و نه در مقام ذات « عقول طولى و عرضى » . و برخى از جواهر در مقام ذات تجرد دارند و بسيطند ، ولى باعتبار استكمال تعلق به ماده دارند ، مثل نفوس ناطقه كه از هر دوى اين انواع ، مصنف تعبير بجواهر بسيط روحانى نموده است . « 1 »
موجودات مثالى و برزخى در قوس صعود هم بحسب ذات و فعل از ماده مجردند ، ولى از مقدار كه از لوازم جسم است ، تجرد ندارند . جواهر بتقسيم ديگر متقسّم مىشود به بسيط جسمانى ، مثل اصول عناصر چهارگانه « كه به عقيده قدما ، عناصر منحصر به اين چهار است و بديهى است كه عنصر بسيط است » . و بجوهر مركب در موطن عقل ، نه در خارج . « مثل ماهياتى كه جوهرند و تركب از جنس و فصل دارند » . و جواهرى كه در خارج بسيطند و در عقل مركب . و به جواهرى كه در موطن عقل و خارج تركيب دارند . مثل مواليد ثلاث : « معدن ، نبات ، حيوان » . هر يك از اعيان جوهرى و عرضى منقسم مىشود باعيان اجناس عالى و متوسط و
هامش
جحيم و نحوهء تجسم اعمال و كيفيت عالم آخرت و نحوهء حشر مجردات عقول طولى و عرضى شدهايم ، لذا در شرح اين مقدمه بطور اختصار اين مطلب را نوشتيم .
( 1 ) . در نفوس ، نظر كامل همان است كه صدر الدين شيرازى در اسفار بيان كرده است . اهل تصوف نيز راجع بحدوث جسمانى نفوس ناطقه و نفوس حيوانى با ملا صدرا موافقند ، ولى بحث تفصيلى اين مطلب و اقامهء براهين اختصاص به او دارد . در شرح فصوص جلد ثانى اين كتاب مشروحا در مقام شرح كلمات شيخ اكبر اين بحث خواهد آمد« وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ » .