عدمند . اسماء الهيه ، طالب مظهرند و مظاهر علميه طالب وجود . نتيجهء طلب طرفين ، ظهور مراتب امكانى است از حضرت غيب و علم بعالم خلق و عين و ظاهر و شهادت . بعضى از اسماء حاكم بر عالم ماده و جسمانياتاند ، و برخى حاكم بر نشئهء آخرت ، به تناسب ملكات و صفاتى كه صاحبان نفوس ناطقه در دنيا تحصيل كردهاند . فرق است بين اين دو عالم ، با اينكه عالم دنيا و بعضى از مراتب آخرت داراى جسمند ، ولى اجسام دنياوى قيام به ماده دارند ، لذا هر موجودى كه در اين نشئه حصول پيدا نمايد ، تدريجى الحصول است ، و محتاج به ماده و مدت و زمان است ، ولى اجسام اخروى زنده و جاويد و حصولشان دفعى است ، چون ظل وجود نفسند و نفس نسبت بصور اخروى ، بفاعل اشبه است تا قابل ؛ بلكه جميع هيئات اخروى ، قائم به جهت فاعلى نفوس است ، هم حصول صور زشت و بهيميه كه قائم بنفوس فساقاند ، قيام صدورى بنفوس دارند ، و هم صور و ملكات زيبا كه مختص باهل جنت افعالاند ، به صاحبان نفوس قيام صدورى دارند ، لذا هر چه را كه نفس در آن نشئه اراده نمايد ، دفعة حاصل مىشود و از هيچ خواستهيى محروم نيست . كافر از مشاهدهء صور قبيح كه نتيجهء اعمال دنيائى اوست ، منشاء حصول صورتهاى قبيح و بهيمى در وجود خويش مىشود ، صرف تنفر او از عملى كه متجسم در روح او شده است ، منشاء صورت قبيحترى مىگردد :
« كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ » .
چون منشأ حصول صور در ذات و باطن وجود اوست ، حركت او در انواع عذاب حركت دورى است . لذا تخلص از عذاب ندارد . اهل ايمان و صاحبان نفوس صالحه نيز متنعم به نتيجهء اعمال خود و محشور به صورتهاى نيات خود مىشوند .
ناگفته نماند ، كه نيل به نعمتهاى جسمانى ، اختصاص به صاحبان جنت افعال دارد ، ولى صاحبان جنت صفات و ذات كه با حق محشورند ، اعتنائى بنعم جسمانى ندارند و غوطهور در لقاء حقند . خصوصا كسانى كه اهل جنت ذاتند و باده از جام تجلى ذات خوردهاند « 1 » . از خواجهء عالم « ص » وارد شده است : « ابيت
هامش
( 1 ) . در شرح بر فصوص بنحو تفصيل متعرض اقسام حشر و كيفيت حشر موجودات و احوال اهل نعيم و