بود . اين طلب در مقام اول ، مربوط و ناشى از اسم اول و اسم باطن است . چون اوّليت و باطنيت از براى اعيان ، بوجود علمى در حضرت علميه كه جنبه بطون و تقدم دارد ، ثابت است ، و چون اعيان ، طلب ظهور خارجى نمود ، و ظهور خارجى تأخر از وجود علمى دارد . و علاوه بر اين ، وجود خارجى ، تعين و صورت و ظهور وجود علمى است ، علت وجود خارجى ، اعيان ، و ظهور ، و تجلى اعيان ، در اشخاص و مظاهر خارجى ، مستند باسم آخر و اسم ظاهر است . و قهرا نشئه خارج متأخر از نشئه علم حق است ، و تا اشياء بوجود علمى ، محقق نگردند ، وجود خارجى پيدا نخواهند نمود . جان كلام آنكه حق اول جلّ شأنه ، حقايق خارجيه را از مقام استجنان در ذات بمقام استجنان و اندماج در علم آورد و تجلى در واحديت اعيان از مقام اندماج و استجنان در علم بمقام ظهور و تفصيلى علمى توسّط تجلى اسمى آورد و سپس اشياء از وجود تبعى بوجود خارجى خاص هر وجود در آورد فالقابل « اعيان » من فيضه الأقدس ، و الفاعل من فيضه المقدس .
اعيان و مفاهيم باعتبار اتصاف بامكان و امتناع دو قسم است ؛ چون مفهوم قهرا متصف بامكان يا امتناع است ، و بديهى است كه كلام در تقرر مفاهيم و اعيان در علم واجب الوجود و حق است ، قهرا واجب الوجود از اين بحث خارج است ، اگر چه باعتبار كلى هر مفهومى را كه با وجود مقايسه كنيم ، از سه قسم كه امكان و امتناع و وجوب باشد ، خارج نيست و خلوّ شىء از مواد ثلاث بديهى البطلان است . فرض در اين مقام حصول مفاهيم و ماهيات در علم حق است ، كه حضرت علميه باشد . هر مفهوم و معنائى در آن مشهد از امكان و امتناع خارج نيست .
ممتنعات منقسم به دو قسم مىشود : يك قسم كه مختص بفرض عقل و ذهن
هامش
آدمى » گفته است : « و قد كان الحق اوجد العالم كله وجود شبح مسوى لا روح فيه فكان كمرآة غير مجلوة و من شان الحكم الالهى انه ما سوى محلا الا و لا بد ان يقبل روحا الهيا عبر عنه بالنفخ فيه و ما هو الى حصول الاستعداد من تلك الصورة المسواة القبول الفيض التجلى الدائم الذى لم يزل و لا يزال و ما بقى الا قابل و القابل لا يكون الا من فيضه الاقدس » نگارنده در شرح خود بر فصوص ، مفصل مراد شيخ اكبر را تشريح نموده است .