تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
نسبت معين ، چون تجلى ملازم با مظهر است . مظهر كه عين ثابت باشد ، همان تجلى و ظهور اصل وجود است با تعين خاص . مثل تعين وجود به صورت عين ثابت انسان يا عقل يا ملك يا ساير مظاهر . بنا بر اين ، اعيان ثابته باعتبار آنكه عين ذاتى هستند كه متجلى بتعين خاص و نسبت معينه است ، و بدون اين تجلى ، عين ذات حق و معقول در باطن وجودند ، آن را اعيان ثابته مىنامند . پس اعيان ثابته در موطن ذات حق ، به عين وجود حق موجود و معقولند ، و در مقام تجلى حق ، همان ذات متجلى به صورت خاص مىباشد . فرقى بين صور كليات و جزئيات در اين تجلى و تسميه نيست . حكما كليات اين صور را ماهيات و جزئيات را كه مقيد به وجودند ، هويات ناميده‌اند . حقيقت وجود ، باعتبار ظهور در انسان يا عقل يا نفس يا طبيعت و مثال ، عين ثابت نام دارد ، و در مقام رفض كثرات و اضمحلال كثرت در وحدت ، عين وجود است . و چون تجلى و ظهور حق بدون اسمى از اسماء كليه يا جزئيه معقول نيست ، رابط اين تجلى ، اسماء حق است . پس واسطهء ظهور ، اسماء حق است و چون اسم ، عين مسمى است ، اسماء الهيه عين حقند . و چون صورت و معنى ، ظاهر و مظهر در وجود واحدند ، اعيان ثابته ، به اعتبارى عين اسماء الهيه‌اند . علت ظهور اعيان ثابته و ماهيات در حضرت علميه ، اسماء متعينه است ، و ماهيات صورتهاى كلى اين اسمائند كه در مقام واحديت تعين پيدا كرده‌اند . چون ظهور تكثر ، اگر چه تكثر سرابى باشد ، تجلى حق است و تجلى ملازم با فيض است . منشاء ظهور اعيان ، تجلى حق بفيض اقدس است و علت تجلى اول كه تجلى در احديت باشد ، حب ذاتى حق بذات است ، كه منشاء حب به معروفيت اسماء و صفات و ظهور صور اسماء و صفات مىباشد . مفاتيح غيب و حب ذاتى ، منشاء ظهور اسماء و اعيان گرديده‌اند . خلاصهء تحقيق ، آنكه اوّل تعينى كه عارض وجود مىگردد ، تعين علمى است كه « حضور الذات للذات و شهود الذات للذات » باشد . در اين مقام ، ذات بكمال ذاتيه « وجود و نور و شهود و حضور » تعين دارد ، اين مقام را مقام احدى نيز گويند ، در كمالات ذاتيه ، كمالات اسمائى و صفاتى و لوازم آن از اعيان ثابته ،
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 335 | سيد جلال الدين آشتياني