حقيقت وجود ، كه مقام حق اول است ، بواسطهء لابشرطيت آن از تعين و عدم تعين و اضمحلال كثرات در او - حتى كثرات اسمى و صفتى - مقطوع الارتباط است باشياء ؛ حتى اسماء الهيه و مظاهر صفات ، كه تعين و صورت اسماء حقند ، با مقام ذات غير مرتبطند . اول نسبتى كه وجود به آن تعين پيدا مىنمايد نسبت علمى است كه شهود ذات نسبت بذات است « اول ما يتعين به الذات ، العلم » . حق ، در مقام تعين علمى ذات خود و لوازم ذات را كه اسماء و صفات و صور و تعين لوازم ذات كه اعيان ثابته باشد ، بتعقل واحد شهود مىنمايد . علم بذات ، منشأ علم باسماء و صفات و صور اسما « اعيان » مىشود . اين تعقل ، منشاء ظهور اعيان و تعين تفصيلى اعيان در مقام واحديت مىگردد . پس اين تعقل و تعين و ظهور ، خود يك قسم از تجلى بشمار مىرود و ثمرهء اين تجلى ، ظهور ماهيات و اعيان ثابته است به تبعيت از اسماء الهيه .
بنا بر اين ، اعيان ثابته در غيب ذات حق و مقام احديت ، به عين وجود ذات حق موجودند ، اسماء نيز كه روح و باطن اعيان است ، در مقام احديت عين اعيان ثابتهاند . منشأ تجلى حق در احديت ، و مبدئيت او نسبت باعيان و پيدايش سوائيت و غيريت ، علم حق بذات است . علم حق بذات در اين مقام ، عين حبّ ذات بذات و عشق به معروفيت اسماء و صفاتست .
بعد از معلوم شدن اين مقدمه ، مىپردازيم بشرح و بيان كلام مصنف علامه در اين فصل : فنقول مستعينا باللّه و الاستمداد من اوليائه : از براى اسماء الهيه ، صور و ظواهر و تعيناتى است كه حق در باطن ذات ، آن صور را تعقل مىكند ، ولى به عين تعقل ذات و به عين تعقل باطن صور « اسماء حق » . علت اين تعقل ، علم حق است بذات خود و علم حق باسماء و صفات خود ، و چون ملازمه است بين صورت « اعيان ثابته » و باطن صورت « اسماء الهيه » ، علم حق بذات خود ، جدا از علم باسماء الهيه كه تعين حق است و علم باعيان ثابته كه تعين و صور اسماء الهيه است ، نمىباشد .
اين صور عقليه كه صورت اسماء الهيهاند ، با ذات از آن جهت كه ذات در آنها تجلى نموده متحدند . يعنى صورت همان ذات حق است بتعين خاص و
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٣٣٤