عالم طبيعت اختلاف دارند ، ممكن است يك وجود بحسب قوت ، جامع همهء مفاهيم مختلفهء موجوده در عالم طبيعت باشد و همهء مفاهيم متفرقه ، موجودهء بوجودات منحازه در يك وجود موجود باشند . هر هويت وجوديهاى كه بحسب نحوهء وجود ، كاملتر باشد ، اكثر حيطة نسبت بمفاهيم مختلفه است نظير وجود انسان ، كه جميع مفاهيم متفرقه در جماد و نبات و حيوان با جميع ذاتيات و عرضيات آن در او جمعند .
من كل شىء كنهه و لطيفه * مستودع في هذه المجموعة
مقدمهء دوم : وجود خاص از هر نوعى از انواع آن ، وجودى است كه بحسب وجود خارجى متميز از غير خودش باشد ، مثلا انسان اگر چه در طور وجود و نحوهء تحقق ، مشتمل بر جماد و جسم نامى و حساس و متحرك بالاراده است ، و ليكن از تجمع اين معانى در انسان ، لازم نمىآيد كه وجود انسان ، همان وجود جماد و نبات و حيوان باشد ، بهنحوى كه انسان از افراد اين معانى گردد .
معناى اشتمال انسان بر اين معانى ، آنست كه انسان در درجه وجود و هستى فعليتى را دارد كه همه معانى متفرقه در اين وجود واحد جمعند . و اين معانى ، ناشى از استكمالاتى است كه از مرتبهء جمادى شروع و به مرتبهء عقل بالفعل و عقل بالمستفاد ، بلكه نسبت ببعضى از افراد تا فناء في اللّه ختم مىشود .
مقدمه سوم : در فن حكمت متعاليه اساطين فن خصوصا صدر المتالهين ( قده ) ، بيان كردهاند كه علت مفيد وجود ، بايد از معلول بحسب ذات اشرف و اكمل باشد ، چه تساوى در مرتبه ، منافى با عليت و معلوليت است . علت اصل و معلول فرع و قائم به علت است . وقتى اين مقدمات را بطور كامل بررسى كردى ، معلوم خواهد شد كه حقيقت بسيطه حق ، بايد جامع جميع نشئات وجوديه باشد ، بهنحوى كه آنچه از كمال در متن اعيان فرض شود ، آن حقيقت همه آن كمالات را بنحو اعلى و اتم واجد باشد ، و آنچه از كمالات بطور تفرق در اشياء ديده مىشود ، بنحو صرافت و عدم محدوديت در آن وجود مجتمعند ، و لا يشذ عن حيطة علمه شىء من الاشياء .