تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
بنا بر عقيدهء قوم ، كه علم را بحسب ماهيت ، عبارت از يك صورت مساوى با وجود معلوم دانسته‌اند ، از اثبات انطواى متكثرات در ذات واحد بسيط من جميع الجهات عاجزند ، و نتوانسته‌اند كه تعقل نمايند كه ماهيات مختلفه چگونه مىشود در ذات واحد متميز باشند . برخى از اهل حكمت ، علم حق را در مرتبهء ذات نسبت بعقل اول علم تفصيلى و نسبت بمعلولات عقل اول ، اجمالى دانسته‌اند و چون علم بهر علتى كه بلا واسطه ، معلول از آن صادر گردد ، علم تفصيليست علم حق بنا بر اين ، بر هر معلولى ، علم تفصيلى خواهد شد ، و لازم نيست حق تعالى در مرتبهء ذات بجميع معلولات ، علم تفصيلى داشته باشد . اين مشرب هم تمام نيست چون قائل نحوهء انطواى عقل اول را در واجب بيان نكرده است ، و چون همه ممكنات منطوى در ذات حقند ، ببعضى علم تفصيلى و ببعضى از موجودات علم اجمالى ؛ امكان ندارد . علاوه بر اين ، لازم آيد كه حق تعالى در علم قبل از ايجاد ، نسبت به همهء موجودات غير از عقل اول ، احتياج به غير داشته باشد . علاوه بر اين‌ها بايد حقيقت حق در مرتبهء ذات ، عالم بنظام وجود باشد و نظام كيانى تابع نظام ربانيست . نظام خارجى اگر منتهى بنظام در ذات نشود ، لازم آيد كه حق تعالى قبل از وجود اشياء باشياء عالم نباشد . « 1 » صدر المتالهين در اسفار گفته است : « و الحق ان من انصف من نفسه يعلم ان الذى ابدع الاشياء و افادها و اقتضاها اقتضاء بالذات و اوجدها بذلك الاقتضاء من العدم الى الوجود ، سواء كان العدم زمانيا او ذاتيا ، يعلم تلك الاشياء بحقايقها و لوازمها قبل ايجادها ، سيما و قد كانت على ترتيب و نظام ، نظامها اشرف النظامات و ترتيبها احسن التقويمات و الّا لما امكن اعطاء الوجود لها ، فالعلم بها لا محالة غيرها و مقدم عليها » . « 2 »
هامش
( 1 ) . الهيات چاپ سنگى طهران 1282 ص 52 . ( 2 ) . كسانى كه علم بمجعولات و ارتسام اشياء در معلولات را ملاك علم تفصيلى حق قرار داده‌اند در واقع يك نحوه از علم كمالى را از حق سلب كرده‌اند بحسب برهان و وجدان اشياء با تفاصيل و لوازم در
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 313 | سيد جلال الدين آشتياني