تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بوده است ، زيرا در مبدا و معاد ، به كلى علم عنائى را انكار نموده است . در مبدا و معاد گويد « 1 » : « حق تعالى از باب ملازمهء بين علم به علت تامه و علم بمعلول ، عالم بجميع معلولات خود است ، و بطور تحقيق بيان كرديم ، كه علم به علت درصورتىكه علم نقش زائد بر ذات نباشد ، ملازم با علم بمعلول است ، و معلوم در علم بمعلول ، نفس ذات معلول است ، نه صورت زائد بر آن ، در وقتى كه هر صورت موجود در خارج چه عقلى و چه مادى و چه مثالى منتهى شود . به حقيقت مقدسهء حق بايد نحو وجود خارجى آن علم حق باشد ، و چون اشياء زمانيه و حوادث مادى نسبت بوجود محيط قيومى از حيث حضور و جلا مساويند ، و حق تعالى به همهء اشياء احاطهء تام دارد نسبت به حق تعالى ، زمان ماضى و حال و استقبال تصور نمىشود . زمان حال و استقبال و ماضى نسبت بماديات و موجودات منغمر در ماده متصور است ، جميع موجودات نسبت به حق اول فعليات صرفه‌اند و همه كلمات حقند و دائما مطوى در نظر شهودى مالك الملك و الملكوت مىباشند ، و نسبت حق تعالى بجميع وجودات و حروف و كلمات عينيه نسبت واحدهء غير زمانيه است ، « 2 » چنان كه در قرآن مجيد فرموده است :
« وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
.

نقل و اشكال

اينكه در كلمات شيخ الاشراق ، مذكور است كه ابصار نه بخروج شعاع و نه به انطباعست ، بلكه نفس بواسطهء مقابلهء جسم با عضو باصر ، اشراق حضورى بر مبصر
هامش
( 1 ) . المبدا و المعاد ، چاپ سنگى ، طهران 1314 ، ص 94 ، 95 . ( 2 ) . به اين قول دو اشكال وارد است : يكى آنكه همهء كائنات و معلومات خارجى ، چون از حق تعالى تأخر دارند ، بايد حق در مرتبه‌ى ذات به آنها علم داشته باشد و ديگر آنكه سجل كون و وجودات مادى چگونه معلوم حقند ، با آنكه وجود مادى ملاك معلوميت در آن موجود نمىباشد . صدر المتألهين شيرازى ( ره ) از هر دو اشكال جواب داده است : يعنى در اسفار و تفسير قرآن و بعضى كتب ديگر خود ، علم تفصيلى در مقام ذات اثبات كرده است و بر طريقهء شيخ الاشراق نيز در كيفيت انكشاف ماديّات اشكال كرده است .