علاوه بر اين ، اشكالات صور ذهنيه چون از لوازم وجود خارجى حقند ، و حق تعالى ، ماهيت بوجه من الوجوه ندارد ، بايد جواهر خارجيه باشند ، نه اعراض ذهنيه .
علاوه بر اينها ، بايد اين معانى بحسب وجود علمى چون وجود ذهنى هستند ، حلول در حق داشته باشند و قيامشان قيام حلولى باشد نه صدورى .
در جاى خود بيان شده است كه علم تام بموجود صاحب سبب ، حاصل نمىشود ، مگر از ناحيهء سبب تامى كه وجود مسبب از آن افاضه مىشود . و چون ذات حق تعالى مبدا افاضهء وجود است ، بايد علم بموجودات بهنحوهء وجود آنها در مرتبهء ذات حق ثابت باشد ، نه آنكه علم بوجود خاص معلول بهواسطه مفهوم كلى و ماهيت ذهنى حاصل گردد ، و انحاى وجودات بايد باعتبار وجود مشهود و معلوم حق باشند نه باعتبار مفهوم ، اين قول نيز علاوه بر اشكالات متعددهاى كه بر آن وارد است ، مستلزم نفى علم تفصيلى در مقام ذات است . و بنا بر اين قول ، نيز ذات حق تعالى فاقد علم كمالى مىباشد . در مباحث بعدى بيان خواهيم كرد كه حقيقت مقدسه حق بايد در مقام ذات ، جامع جميع نشئات وجوديه باشد ، و آنچه از كمال فرض شود ، در صميم ذاتش موجود باشد ؛ و اگر مرتبهاى از كمال وجود را فاقد باشد ، واجب الوجود من جميع الجهات نخواهد بود ، چون فلاسفهء اسلام قاعدهء بسيط الحقيقة كل الاشياء را بنحو كامل تعقل نكردهاند ، از اثبات علم تفصيلى در موطن ذات عاجز ماندهاند ؛ لذا برخى علم تفصيلى حق را بصور مرتسمه و جمعى علم تفصيلى را نفى كردهاند ، و عدهاى صفحات وجود را علم حق دانستهاند .
صدر المتالهين ، علم عنائى را در موطن و مشهد ذات اثبات كرده است . ما بعد از نقل كلمات قوم ، مشرب آن حكيم بزرگ ( عظم اللّه قدره ) ، را نقل خواهيم نمود .
صدر المتالهين در مبدا و معاد « 1 » در ابطال طريق مشائين در علم حق گفته است : « علم حق باشياء اگر بصور مرتسمه باشد ، چون هر صورت كليهاى اگر هزار
هامش
( 1 ) . مبدا و معاد طبع سنگى طهران ص 79 در ذيل عبارت مذكور گفته است : « فقد ثبت و تحقق من تضاعيف ما ذكرنا ان القول باثبات الصور للواجب و تقرير رسوم المدركات فيه تعالى قول فاسد و راى سخيف و تجاسر في حق المبدا الاعلى جل كبريائه من ذلك و علا علوا كبيرا » .