علم تفصيلى حق مىدانند .
3 - جمعى مثل فرفوريوس و كثيرى از مشائين ، از باب اتحاد صور عقليه و حقايق معقوله با وجود حق تعالى ، حق را عالم باشياء مىدانند .
4 - افلاطون الهى و اتباع او ، ملاك علم تفصيلى حق باشياء را ، بصور مفارقه و مثل نوريه مىدانند ، و حقيقت حق ، بواسطهء شهود ارباب انواع ، همهء حقايق را مشاهده مىنمايد . حقايق نوريه نزد آنها علوم تفصيلى حقند .
5 - معتزله ، بواسطهء اشكالات وارد در علم قبل از وجود معلوم ، قائل به ثبوت ماهيات و معدومات قبل از وجود آنها شدهاند ، و از براى ممكنات قبل از وجود ، ثبوت قائلند و ملاك علم حق در نزد اين جماعت كه در حقيقت از اصحاب خناسند ، ثبوت ماهيات منفكة عن كافة الوجودات ، است .
6 - محققان از اهل كشف و شهود ، ملاك علم تفصيلى حق را باشياء ، عبارت از ظهور و تجلى ذات در مقام احديت بصور اسماء و صفات و اعيان ثابته مىدانند . اين قول بدون تأويل با كلام معتزلى فرقى ندارد . معتزله قائل به ثبوت ماهيات در عين و خارجند ، و عرفا ملاك علم حق را بمفاهيم و ماهيات در موطن علم مىدانند ، ولى قطعا ظاهر اين كلام مراد عرفا نمىباشد . در مباحث بعدى اين مطلب را روشن خواهيم نمود و شرح قسمتى از آن در مطاوى كلمات قبلى ما در شرح اين مقدمه گذشت .
7 - جمعى ذات حق را علم اجمالى مقدم بر كائنات مىدانند و مقارن اين علم ، قائل بعلم تفصيلى مىباشند .
8 - برخى ذات حق را ، علم تفصيلى نسبت بمعلول اول و علم اجمالى به ساير معاليل امكانى مىدانند ، و ملاك علم تفصيلى حق را باشياء بصور مرتسمهء در عقل اوّل مىدانند . محقق طوسى در بعضى از موارد اين قول را اختيار كرده است .
شيخ الرئيس « قده » ، در الهيات « 1 » شفا گفته است : « و اعلم ان المعقول قد
هامش
مبتنى بر تحقيقاتى است كه در مطاوى شرح ، بيان كرديم .
( 1 ) . الهيات شفا طبع سنگى طهران 1303 ق ص 591 .