تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
المحفوظ بهذا الاعتبار ، عبارة عن نفس الأمر . و لا يعلم حقيقة العلم و كيفية تعلقه بالمعلومات الّا اللّه . و الزعم ببداهته انّما ينشأ من عدم الفرق بين الظلّ و ما هو ظلّه ؛ لأن علوم الاكوان ظلال كوجوداتهم ، و ايضا : حصوله بديهى ، و لا يلزم من بداهة العلم بحصول الشىء ، بداهة العلم بحقيقته و ماهيته ، و اللّه اعلم بالحقايق . اگر چنانچه عارف محققى ، كه قائل است مظهر و ظاهر به يك وجود موجودند ، و يك وجود باعتبار بطون ذات ، جامع جميع حقايق كليه است ، و به اعتبارى تفصيل و ظهور به همان بطون است ، لذا مظهر به اعتبارى حق است و عقل همان تجلى و ظهور حق است ، « باسم عليم » ؛ اين مشرب را اختيار نمايد ، از براى آن وجه صحيحى مىتوان تصوير كرد ؛ چون عقل همان هويت الهيه و صريح وجود حقست كه بتعين خاصى تعين پيدا كرده است ؛ ولى بنا بر اين مشرب صافى ، اين معنى اختصاص بعقل ندارد ، بلكه نفس كلى و ساير عقول كه محل ظهور و تجلى حقند باسم عليم ، همين حكم را دارند ، و ليكن حكيم و اهل نظر اين مطلب شامخ را درك نمىنمايد ، چون او قائل به تباين در وجود است . عقل و كذلك جميع موجودات را از حيث ماهيت و وجود با حق مباين مىداند ، لازم مىآيد كه حق در اشرف و اكمل صفات خود ، احتياج بمعلول مباين با خود داشته باشد . هر وارد بعالم علم و دانش ، اگر مختصرى تفكر بنمايد ، خواهد دانست آن‌كسىكه موجودات عالم وجود را « از مجردات كه عدم آنها غير زمانى است ، و ماديات كه مسبوق بعدم زمانىاند » ، از كتم عدم بعالم وجود آورده است ، دانا به حقايق همه آنها است ، و واقف است بحقايق با جميع لوازم خارجى و ذهنى و عقلى يعنى قبل از ايجاد ، عالم به آنها و لوازم آنها بوده است ؛ چون اگر عالم به آنها نبود ، آنها را ايجاد نمىنمود . بنا بر اين ، علم به اين حقايق قبل از ايجاد ، غير اين حقايق است ، اينكه نفىكنندگان علم حق باشياء قبل از ايجاد ، خيال كرده‌اند : اگر حق در موطن ذات عالم بحقايق باشد ، بايد ذاتش محل معلولات و معلومات متكثره بوده ، و چون حق اول واحد حقيقى است ، نمىشود متكثر باشد ، اين معنى در غير حق تعالى امكان ندارد ، ولى حق اول كه واحد به وحدت اطلاقى است ،