حق ، مستلزم محذوراتى است . و اين محقق نتوانسته است ، علم تفصيلى حق باشياء را كه بر طبق آن علم ، حقايق را ايجاد مىنمايد ، تصور نمايد ، چون يك ذات واحد ، گرچه در اعلى مرتبهء از كمال هم كه باشد ، نمىشود جامع صور متمايزهء از يكديگر ، كه حاكى از موجودات كثيره قبل از وجود خارجى آنها ، بوده باشد ، چون در حق تعالى بواسطهء نبودن هيچ نوع كثرتى در آن ذات ، تحقق صور كثيره با حفظ وحدت ذات ، امكان ندارد . نزد قائلان بصور اشياء در عقل اول ، حق قبل از ايجاد عقل اوّل ، عالم بعقل اول است به عين علم بذات خود ، ولى حقايق متكثره را بر طبق صورى كه در عقل وجود دارد ايجاد مىنمايد ، نزد اين جماعت ، حق تعالى فاعل بالعنايه است ، و صرف علم بذات ، كافى از براى ايجاد متكثرات نمىباشد .
شيخ الاشراق ، چون حق را فاعل بالرضا مىداند ، قائل نيست كه بايد حق قبل از اشياء بنحو تفصيل بحقايق علم داشته باشد . علم بذات بنحو تفصيل و علم بحقايق بنحو اجمال قبل از ايجاد ، و انكشاف حقايق در مقام فعل بنحو تفصيل ، در باب علم حق ، كافى است .
كسانى كه ملاك علم تفصيلى حق را به صورت موجود در عقل دانستهاند و جائز ندانستهاند كه صور اشياء در ذات حق مرتسم باشد ، اشكالاتى بنا بر قول بارتسام ، به عقيده آنها لازم مىآيد كه نمىتوان قائل به اين قول شد ، مثل اينكه خواجه در شرح اشارات گفته است : « قول بتقرر لوازم [ صورت ] در ذات حق ، مستلزم آنست كه يك موجود هم فاعل و هم قابل باشد ، و ديگر آنكه حق اول ، موصوف بصفات غير اضافيه و غير سلبيه باشد ، و لازم مىآيد كه حق تعالى ، محل معلولات ممكنه باشد ، به اين معنى كه قيام مخلوقات به او ، قيام حلولى باشد نه صدورى ، و چند اشكال ديگر ، كه شيخ الاشراق هم قبل از علامهء طوسى اين اشكالات را ذكر كرده است . خواجه در مواردى مثل شيخ الاشراق ، علم حق را باشياء و صفحات ممكنات ، حضورى مىداند ، و براى حق ، علم تفصيلى قبل از ايجاد قائل نيست . در مواردى هم علم حق را بذات خود و بعقل اول ، علم تفصيلى مىداند و ملاك علم تفصيلى حق را بموجودات بعد از عقل اوّل ، صور مرتسمه در
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص٢٨٢