تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
است نه در سنخ ماهيات . و نكته‌ى ديگرى هم از اين مقام مستفاد مىشود و آن اينست : حق اول ، در اتصاف به فاعليت و عليت و خالقيت و اشراق و افاضه و تجلى و ظهور و اظهار ، احتياج بامرى غير از ذات خود ندارد و بايد در موطن و حاق ذات ، همهء كمالات وجودى را واجد باشد . از اينجا نتيجه گرفته مىشود ، كه مفاض و معلول از همهء كمالات وجودى بهره دارد . پس حيات و علم و قدرت و حب و عشق و هكذا جميع صفات جلالى و جمالى ، در مراتب وجودى سريان دارد .
كل الجهات لشمس حسنك مشرق * و لكل ذى قلب اليك تشوق
شعور و علم و اراده و عشق بذات و حب بكمال و فرار از شرور و اعدام و سير به طرف كمال و شهود حق در اقطار كائنات ، جبلى و فطرى همهء موجودات است . البته فرق است بين مجردات و ساكنان عالم ملكوت و موجودات عالم اجسام . ظهور وجود و كمالات وجودى در مراتب وجود ، متفاوتست . برخى از موجودات حظشان از وجود و شئون آن بيشتر و پاره‌اى از موجودات بالفعل ناقص و به جذبهء حق ، به طرف كمالات سير مىنمايند . از اينجا معلوم مىشود ، كه نقطهء سكون حقايق و آخرين منزل قافلهء وجود ، حق اول است و چون حقيقت حق ، مقوّم ذات حقايق كونيه است ، به مقتضاى اسم باطن در دل جميع ذرات وجودى نهفته و پنهان است ، اگر چه ظهور اين حقايق هم همان ظهور حق است و منشاء اين ظهور ، اسم ظاهر مبدا وجود است .
بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر * على صبغ التلوين في كل برزة خورشيد بذره خود نهان است * چون ذره بنور خود عيان است حيف است كه مهر روى جانان * مستور به پرده جهان است از بهر چه نور عالم آرا * در ظلمت اين و آن نهان است خورشيد رخش بجلوه آمد * ذرات جهان نمود آن است
اهل عرفان و محققان از اهل شهود « قدس اللّه اسرارهم » ، از مسئله سنخيت