كه وجود واحد ، داراى ظهور و بطون است ، باطن آن مثل نورى ، ظاهر آن فرد مادى سيلانى الوجود است . و چون وحدت عقل مجرد ، وحدت اطلاقيست ، اباء از اتحاد با متكثرات ندارد ، همانطورىكه تجرد نفس ناطقه ، اباء از ظهور در بدن و اتحاد با بدن و قواى جسمانى ندارد . همينطور مثل نورى كه باطن وجود مادى است ، مانع از سريان در ماديات بحسب فعل ندارد . عرفاى شامخين نيز بر خلاف حكماى مشائين ، منكر وجود عقول عرضيه نيستند . حمزه فنارى ، شارح محقق مفتاح الغيب در شرح خود بر مفتاح تصريح بوجود مثل نوريه نموده است . وجود طبقات برزخى و مثالى را به برخى از عقول عرضيه و انواع ماديه و اجسام حال در ماده را ببعضى ديگر از عقول مستند كرده است . « 1 » شيخ الاشراق در ميان حكماى اسلامى ، اول كسى است كه مشروحا استدلال بر وجود مثل نورى نموده است ، ولى كلمات شيخ الاشراق در اين باب خالى از مناقشات ، بلكه اشكالات نيست .
صدر المتالهين اين مسئله را در اسفار و شواهد و حواشى و تعليقات بر شرح حكمت الاشراق ، متعرض شده است و بنحو اعلى و اتم از آن بحث كرده است . « 2 »
نقل و تحقيق عرشىّ
در بسيارى از موارد عرفا تصريح كردهاند : « هو الظاهر و المظهر » موافقا لقوله تعالى :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »
، در جايى تصريح كردهاند : « ان الظاهر و المظهر في الوجود واحد » .
هامش
( 1 ) . نگارنده در حواشى خود بر اين قسمت از كتاب ، به اين مشرب مناقشه نمودهام ، چون فيض وجود ، بايد بعد از تجلى از حق و ظهور در عوالم عقول طولى ، بعد از رسيدن برب النوع انسانى يا ساير انواع موجود در عالم ماده از فرد مثالى مرور نموده بعد بموجود مادى جسمانى برسد ؛ و چون طفره در نظام وجود « صعودا و نزولا » ممتنع است ، محال است وجود و فيض سارى از برزخ مرور ننموده بنوع مادى برسد .
خلاصه آنكه از براى طبايع سه فرد معقول است ، عقل محص و فرد مثالى و فرد مادى داثر زائل . غايت وجودى انواع ماديه ، اتصال به مثل نورى است و در قوس صعود هم بايد موجود مادى بعد از طى مراتب معدنى و نباتى و حيوانى ، از طريق موجود برزخى به حكم رجوع فرع باصل متحد با عقل مجرد شود .
( 2 ) . نگارنده در شرح حال و آراء ملا صدرا مشروحا متعرض اين بحث مهم شده است .