تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
چون اعيان ثابته باعتبار بطون ، اسماء و صفات حقند ، بنا بر اين باعتبار ظهور خارجى ، اسماء حقند و جزئيات و اشخاص خارجى ، مظاهر اسماء حقند و آنچه كه بحسب باطن حاكم بر اعيان ، « باعتبار وجود علمى » و مظاهر خارجى است ، اسماء و صفات حق است ؛ كما اينكه اسماء و صفات حق باعتبار بطون ، عين حقند و باعتبار ظهور اسمائند و باعتبار حكومت بر اعيان ثابتهء موجود در خارج ، باطن اعيانند . « فالممكن سرّ الواجب و الواجب ستره و الواجب سرّ الممكن و الممكن ستره » به همين لحاظ ارباب تحقيق گفته‌اند : « باطن خلق ، ظاهر حق و ظاهر خلق ، باطن حق است » عليت و معلوليت از همين جهت در وجود موجود نيست ، « و انما الامر بالكمون و البروز ، رحم اللّه امرأ اعد لنفسه و استعدّ لرمسه و علم من اين و في اين و الى اين » . هر حقيقت خارجى اعم از جنس و نوع ، « حيوان ، انسان » به نظر تحقيق اسمى از امهات اسماء كليهء حق است كه محيط بر جزئيات متعدد خارجيست و مراد از كلى در اينجا ، كلى مفهومى مصطلح حكما نيست ، بلكه كلى سعى و احاطى است ، چون اعيان ثابته باعتبار ظهور در حضرت علم و مقام واحديت ، محيط بر جزئيات خارجى است و جزئيات خارجى به‌منزلهء شعب و فروع و اظلال حقايق كلى علمى مىباشند . در مباحث قبلى بيان كرديم ، كه حقايق خارجى مرتبه‌ى نازلهء حقايق موجود در واحديت مىباشند ، كه بواسطهء تجلى خارجى مقيد بقيود جزئيه و تشخصات عارض بر حقايق در عالم ماده متنزل شده‌اند . فرق بين حقايق اعيان ثابته در علم حق با مظاهر جزئيه آن اعيان ، باطلاق و تقييد است . به اين اعتبار اعيان ثابتهء در علم حق ، اعم از جنس و نوع ، اسمى از امهات اسماء كليه حقند ؛ چون اعيان ثابته صور اسماء و اسماء باطن آن اعيانند ، ظاهر در واقع و نفس الامر عين باطن است و فرق بين آنها اعتبارى است . به اين اعتبار حقايق جزئى خارجى كه همان حقايق اطلاقى علمى باشند ، مقيد بعوارض جزئىاند . چون مقيد همان مطلق است با زيادتى قيدى از قيود . به اين ملاحظه جزئيات خارجى كه ظهور اعيان علمى باشند ، اسمى از اسماء جزئيهء حقند ، چون شخص « مثل زيد » همان حقيقت كلى لا به شرط و طبيعى انسان كلى است ، با قيد
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 271 | سيد جلال الدين آشتياني