من الوجوه منقطع نمىشود ، مانند اسمائى كه حاكم بر ارواح يعنى عقول مجردهء طوليه و عرضيه و عوالم برزخيّه مىباشند ، علت عدم انقطاع حكم اين قبيل از اسماء آنست كه مظاهر اين اسماء ، موجودات ازلى مىباشند ، هر موجود ازلى بالضروره ابدى نيز مىباشد . عقول طولى و عرضى از لوازم وجود حقند ، كه صرف امكان ذاتى كافى از براى ايجاد آنها مىباشد و احتياج به ماده و مدت و زمان ندارند ، بلكه روح و معناى موجودات مادى مىباشند . چنين موجوداتى بدون تراخى و مهلت به صرف امكان ذاتى از علت وجودى خود صادر شدهاند . در مباحث حكمى ثابت شده است كه موجوداتى كه در فوق زمان و ماده واقع شدهاند و احتياج بمعدّات و شرائط وجودى از قبيل زمان و مكان و ماده و وضع ندارند ، ازلىالوجودند .
متكلمان كه عالم را حادث بحدوث زمانى مىدانند ، اين قبيل از موجودات مجرده را نفى كردهاند . « 1 » اسمائى كه حاكم بر عقولند ، دائمى و ازلىاند و انقطاع ندارند . نفوس فلكى و موجودات برزخى و مثالى و بالجمله هر موجودى كه در رتبهء متقدم بر عالم اجسام مادى واقع شدهاند ، همين حكم را دارند . در كلام امام همام على بن ابى طالب در جواب سؤال اعرابى از عالم علوى اشاره به اين مطلب شده است . حضرت در جواب سؤال اعرابى از عالم علوى فرموده است : « صور عارية عن الموادّ ، خالية عن القوة و الاستعداد فتجلّى لها ربّها . . . الخ » يعنى : موجودات « 2 » عالم علوى صورتها و معانى معراى از ماده و خالى و مبرا از قوه و استعدادند كه به صرف تجلى حق و اشراق وجود از شمس هويت وجود مطلق ، ظاهر و بنور جمال الهى متلألأ شدهاند .
نفوس فلكى هم همين حكم را دارند ، لذا فلكيات را قدماى از حكما ، قديم ، زمانى مىدانستهاند و مشروحا براى اثبات قدمت آنها برهان اقامه نمودهاند . « 3 »
هامش
( 1 ) . براى بحث كامل اين مطلب رجوع شود به كتب حكميه از قبيل شفا و اشارات و اسفار .
( 2 ) . اين حديث را جمعى از اكابر علماى اماميه از جمله سيد مرتضى در كتاب غرر و درر نقل نموده است .
( 3 ) . اقدمين از حكما قائل به افلاك نبودهاند و عالم مادّه و اجسام را نامتناهى مىدانند قول بوجود افلاك