و اعلم ان بين كل اسمين متقابلين ، اسم ذو وجهين ، متولد منهما هو برزخ بينهما ، كما ان بين كل صفتين متقابلتين صفة ذات وجهين ، متولدة منهما ، هي و يتولد ايضا من اجتماع الاسماء بعضها مع بعض ، سواء كانت متقابلة او غير متقابلة ، اسماء غير متناهية ، و لكل منها مظهر في الوجود العلمى و العينى .
بعضى از اسماء ، مفاتيح غيب وجودند ، كه منشاء تعين وجود مىشوند و كسى علم بمفاتيح غيب ندارد و فقط خداوند به آن عالم است ؛ چون در غيب وجود برزخ ، موجودند و كسى راه بغيب وجود ندارد ، مگر كسى كه مورد تجلى حق به هويت ذاتيه واقع شود ، يعنى مورد تجلى ذاتى حق واقع گردد ، كسانى كه مظهر تجلى صفاتى هستند ، از اين اسماء خبر ندارند . عالم بغيب يعنى مفاتيح غيب حق است و غيب وجود خود را براى كسى ظاهر نمىنمايد ، مگر ببعضى از عباد خود ، و آن عباد كمّل مخصوص به تجلى ذاتىاند . اين قبيل از اسماء را كه كسى به آنها وقوف حاصل نمىنمايد ، اسماء مستاثره ناميدهاند و مكنون در غيب وجودند . اين اسماء داخل حيطه اسم اول و اسم باطنند و چون داخل در اسم باطنند ، هرگز ظاهر نمىشوند . اين اسماء مبدا ظهور اسمائى هستند كه مبدا ظهور اعيان ثابتهاند ، و اعيان ثابته صور و تعين اين اسماء مىباشند . اعيان ثابته ظهور اسماء الهيهاند ، و اسماء الهيه باطن اعيان ثابتهاند و اسمائى كه حكومت بر اعيان ثابته دارند ، ظهور اسماء مستاثرهاند و اسماء مستاثره داخل در حيطهء اسم باطن و اسم اولند .
بنا بر اين ، آنچه كه مربوط بغيب وجود است ، منتسب باسم باطن و اوّلست . و آنچه كه اختصاص به ظاهر و صورت وجود دارد ، محكوم به حكم اسم ظاهر است ،
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
. اكوان وجود ، ظهور و تعين خارجى اعيان ثابتهاند . و اعيان نسبت به اكوان سمت بطون دارند و اسمائى كه منشأ اعيان ثابتهاند ، نسبت بطون دارند و مبدا تعين آن اسماء ، اسماء مربوط بغيب وجود است كه تعلق به اكوان ندارند و آنچه كه تعلق به اكوان دارد ، اسماء و صفات متعين در حضرت علميهاند . تحقيق اين مطلب آنكه : بعضى از اسماء در عالم ، داراى حكم متعينى هستند كه بواسطهء تعين حكم آن اسم دانسته مىشود . علم به اين اسم يا از خلف