تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
تجلى ثانى از لوازم تجلى اوّل است ، حب بذات كه صرف كمال است ، علت تفصيل اين اجمال يعنى ظهور اسماء و صفات بنحو تفصيل در مقام واحديت است ، حق اول جلت عظمته . بواسطه‌ى حب بذات و عشق و ابتهاج بوجود خود و بسبب مفاتيح غيب كمالات ذاتيه ، متجلى در مقام واحديت مىگردد ، و خويش را در ملابس اسماء و صفات و صور اسماء و صفات : اعيان ثابته شهود مىنمايد . در اين مشهد ، كمالات صفاتيه و امّهات اسماء و صفات « علم ، قدرت اراده ، سمع ، بصر ، كلام و حيات » از يكديكر متميزند ، از شهود ذات و لحاظ امهات صفات اسماء سبعه ، تحقق پيدا مىنمايد ، اين همان ظهور علمى حق است در مقام واحديت از براى اسماء حق صور و تعين و مظاهرى است كه بلسان ذات استدعاى ظهور خلقى دارند . اين مظاهر و صور را اعيان ثابته مىنامند ، چون عالم و قادر و مريد ، مقتضى معلوم و مقدور و مراد است . حب حق بذات خود ، مبدا ظهور كمالات اسمائى گرديد ، كمالات اسمائى ملازم با صور و تعيناتى هستند كه از آنها تعبير باعيان ثابته شده است . و اين صور به تبع اسماء و صفات موجودند ولى به مرتبهء مخصوص از وجود ، بر خلاف تجلى كلى حق بوجود منبسط ، كه مقيد به مرتبهء مخصوص نيست . اسماء حق فواعل الهيه و اعيان ثابته قوابل موجود و متعين در حضرت علمند . اسماء حق طالب مظهرند و مظاهر و صور اسماء ، مشتاق اسمى هستند كه آنها را ظاهر نمايد . هر طلبى ظهورى دارد و تحقق طلب از طرفين « اسماء الهيه و اعيان ثابته » ، ملازم با ظهور است ، از اجتماع دو طلب در حضرت علميه ، حق بوجود منبسط و فيض مقدس ظاهر در اعيان شد . « كنت كنزا مخفيا . . . » ، اشاره بذات حق است كه از ملابس عارى است « . . . فاحببت ان اعرف » ، اشاره بذات است در مقام تجلى در احديت ، كه از آن تجلى عالم واحديت ظهور پيدا نمود ، « فخلقت الخلق لكى اعرف . . . » « 1 » اشاره
هامش
( 1 ) . از اين عبارت معلوم مىشود ، كه غايت اصلى و غرض از خلقت اشياء ظهور حق ، بذات خود در دو موطن و اظهار كمالات خود در مواطن خلقى است پس غايت و غرض خلقت ، ذات احدى است و علت اصلى تجلى ظهور و اظهار كمالات خود مىباشد ، نه آنكه وجود مخلوق و رسانيدن مخلوقات بكمالات وجود به غير ، غايت اصلى ايجاد باشد ، چه آنكه در كتب حكميه ثابت شده است كه